بازدید نماینده استان در مجلس خبرگان رهبری از کتابخانه مرکزی یزد

بازدید نماینده استان در مجلس خبرگان رهبری از کتابخانه مرکزی یزد

آیت‌الله ابوالقاسم وافی، نماینده مردم استان یزد در مجلس خبرگان رهبری و عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به همراه آیت‌الله سیدمحمد کاظم مدرسی، امام جمعه بخش مرکزی یزد و نایب رئیس شورای حوزه علمیه استان، با حضور در کتابخانه مرکزی یزد از بخش محتلف این کتابخانه دیدن کردند.در این بازدید که رقیه دوست فاطمی‌ها، مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان نیز حضور داشت، آیت‌الله وافی همت بانیان و تجهیزکنندگان این بنای فرهنگی را ستود و ابراز امیدواری کرد وجود این کتابخانه برای مردم یزد و طالبان علم و آگاهی، منشأ خیر و برکت باشد.آیت‌الله مدرسی نیز در این بازدید از عنایت ویژه رهبر معظم انقلاب برای تکمیل و افتتاح کتابخانه و همچنین همت دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی و همکاران وی و همراهی مسئولان استان یزد قدردانی کرد.آیت‌الله ابوالقاسم وافی، نماینده مردم استان یزد در مجلس خبرگان رهبری همچنین در پایان این بازدید یک جلد از کتاب "حکمت‌نامه فاطمی" اثر آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری را به مدیرکل کتابخانه‌های استان اهدا کرد.

نورمن ویزدم

«نورمن ويزدم»، كمدين سرشناس سينما و تلويزيون انگليس در سن 95 سالگي درگذشت. «سر نورمن ويزدم» پس از تحمل چندين سكته مغزي در ماه‌هاي گذشته، روز دوشنبه در آسايشگاهي در لندن دار فاني را وداع گفت.نورمن ويزدم از محبوب‌ترين كمدين‌هاي سينما پس از جنگ جهاني دوم بود كه چارلي چاپلين، كمدين افسانه‌اي سينماي جهان زماني او را «دلقك محبوب» خود ناميده بود.به گزارش خبرگزاري فرانسه، ويزدم در دهه‌هاي 50 و 60 با بازي در چند اثر تلويزيوني از جمله «جنجال در فروشگاه» به شهرت رسيد. در 13 سالگي‌ مدرسه‌ را ترك‌ كرد و در يك‌ معدن‌زغال‌ سنگ‌ كار پيدا كرد. سپس‌ به‌ عنوان‌ يك نظامي‌ در ارتش‌ انگليس‌ استخدام‌ شد و به‌ هند رفت‌. در هند بود كه‌ فهميد روحيه‌اش‌ با محيط خشك‌ ارتش‌ مغايرت‌ دارد. در همانجا متوجه‌ شد كه‌ مي‌تواند با حركات‌ و رفتارهنرمندانه‌اش‌ مردم‌ را بخنداند. سپس‌ ارتش‌ را ترك‌ كرد و در تئاتر مشغول‌ به‌ كار شد.در سال‌1948 به‌ تلويزيون‌ انگليس‌ راه‌ يافت‌. اولين‌ كار كمدي‌ او «قرار ملاقات‌ يك‌ آدم‌ رويايي‌» بود.  درسال‌ 1953 با بازي‌ در فيلم‌ «دردسر درفروشگاه‌» به‌ شهرت‌ جهاني‌ رسيد.او چشماني‌ آبي‌ و نافذ داشت و نه‌ تنها در انگليس‌ به‌ اجراي‌نمايش‌هاي‌ كمدي‌ پرداخته‌ بلكه‌ به‌ روسيه‌، ايران‌ (1961)،اروپا‌، چين‌ و آمريكا سفر كرده‌ است‌.وي در 19 فيلم سينمايي و سريال‌هاي كمدي تلويزيوني ايفاي نقش كرد و در سال‌ 1978 جايزه‌ «بفتا» را به دست آورد. موفقيت وي تا آنجا ادامه يافت كه در سال 1999 از سوي ملكه اليزابت دوم به مقام «سر» رسيد.او در بيشتر فيلم‌هايش‌، نام‌ اصلي‌ خود را به‌ عنوان شخصيت‌ فيلمي‌ خود انتخاب‌ مي‌كرد و  با كلاه پارچه‌اي و كت و شلوار گشاد و حركات منحصربه فرد خود در فيلم‌هاي كمدي به يكي از هنرپيشه‌هاي محبوب سينما روهاي چند دهه گذشته تبديل شد.از معروف‌ترين فيلم‌هاي ويزدم مي‌توان به «مرد روز»، «شيشه پاک‌کن»، «آدم ناجور»، «به‌دنبال يک ستاره»، «آدم نادرستي بود»، «سر بزنگاه» و «سحرخيز»، «نورمن در فضا»، «له له بچه‌ها»، «قصاب باشي»، «جاده صاف كن» و «شيرفروش» اشاره کرد.او همچنين‌ به‌ خوانندگي‌ رو آورد و در سال ‌1976 در برنامه‌اي‌ از بي‌.بي‌.سي‌. ترانه‌ معروف‌ «به‌خاطر اين‌ كه‌ احمقم‌، به‌ من‌ نخند» را اجرا كرد.نورمن در سال 1947 با فردا سيمپسون ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج دو فرزند پسر بود با اين حال زندگي مشترك آنها در سال 1968 با طلاق پايان يافت.او در نودمين‌ سالروز تولدش‌، از فعاليت‌ در زمينه سينما و تلويزيون‌ كناره‌ گرفت‌.

زندگی نامه چارلز داروین

 "چارلز داروین" با نام کامل "چارلز رابرت داروین" در تاریخ ۱۲ فوریه سال ۱۸۰۹ در شوزبری، شروپشایر انگستان متولد شد. او یک طبعیت شناس انگلیسی بود که نظریه‌ی تکامل بر پایه‌ی انتخاب طبیعی‌اش بنیان و اساس مطالعات جدید مربوط به تکامل شد. "داروین" که نجیب‌زاده‌ای خوشرو بود، جامعه‌ی ویکتوریایی زمان خودش را با بیان این نظریه‌ که انسان‌ها و حیوانات نیای مشترک دارند حیرت‌زده کرد. با این حال نظرات او در مورد زیست‌شناسی باعث رشد سطح دانشمندان حرفه‌ای شد و تا زمان مرگش این تحول در علوم دیگر مانند ادبیات و سیاست نیز گسترش یافت. او در تاریخ ۱۹ آوریل سال ۱۸۸۲ از دنیا رفت و در کلیسای وست‌مینستر لندن به خاک سپرده شد.

کودکی و تحصیلات

داروین فرزند دوم رابرت وارینگ داروین(Robert Waring Darwin) یک پزشک بود و مادرش سوزانا وجوود(Susannah Wedgwood)، دختر جوزایا وجوود(Josiah Wedgwood) یک سفالگر بود. دیگر پدربزرگ داروین اراسموس داروین(Erasmus Darwin) یک پزشک آزاداندیش و شاعر و نویسنده‌ی کتاب زونومیا(Zoonomia) یا قوانین زندگی طبیعی بود.داروین مادرش را در هشت سالگی از دست داد و سه خواهر بزرگترش او را بزرگ کردند. او از پدرش که مشاهدات پزشکی زیرکانه‌ای انجام می‌داد موضوعات زیادی در مورد روانشناسی آموخت. اما از درس‌های کلاسیک مدرسه سنتی آنگلیکان شروزبری که در سال‌های ۱۸۱۸ تا ۱۸۲۵ در آن درس خواند متنفر بود. بعدها علوم در مدارس دولتی، غیر انسانی تلقی شد و مدیر مدرسه داروین را که به شیمی مشغول بود طرد کرد. پدرش در سال ۱۸۲۵ او را که پسری ۱۶ ساله بود به دانشگاه ادینبرو(Edinburgh)فرستاد. داروین چیزهای کمی از این دانشگاه نیز آموخت. دانشگاه بهتری در آن زمان در بریتانیا وجود نداشت. او در مورد شیمی سرد شدن سنگ‌ها در لایه‌های زمین آموخت و اینکه چگونه پرندگان را براساس سیستم طبیعی جدید دسته‌بندی کند.دانشجویان تندرو نیز مطالبی در مورد علوم قاره‌ای به او آموختند. دانشگاه ادینبرو دانشجویانی که از سایر دانشگاه‌های آنگلیکان و آکسفورد و کمبریج طرد شده بودند را نیز جذب می‌کرد و در جوامع دانشجویی داروین شنید که آزاداندیشان معتقدند توانایی‌های ذهنی حیوانات و انسان‌ها یکی‌ است. داروین مجازات‌ کسانی را که عقاید مخالف داشتند نیز مشاهده کرده بود. او به همراه رابرت ادموند (Robert Edmond) که یک تکامل‌گرای تندرو بود در کنار دریا حلزون و قلم‌های دریایی را جمع می‌کرد. ادموند تبدیل به معلمی برای داروین شد و به او موضوعاتی درباره‌ی رشد موجودات آموخت و از  ارتباط بین بی‌مهرگان ابتدایی و موجودات پیچیده که معتقد بود کلید رسیدن به راز موجودات پیچیده است سخن می‌گفت. داروین مشتاق یافتن پاسخ سوالات بزرگ‌تر زندگی شد و به بررسی لاروهای دریایی پرداخت و نتیجه‌ی تحقیقاتش را در جوامع دانشجویی اعلام کرد.داروین جوان در محیط فکری غنی دانشگاه ادینبرو چیزهای زیادی آموخت اما پزشکی جزو آن‌ها نبود. او از کالبدشناسی بیزار بود و کلروفرم حالش را بد می‌کرد. پدر او به این نتیجه رسید که کلیسا برای یک طبیعت‌گرای بی‌هدف مکان مناسب‌تری است، پس او را در سال ۱۸۲۸ به یک کالج مسیحی در کمبریج فرستاد. داروین در یک محیط کاملا متفاوت اکنون به عنوان یک مرد متشخص انگلیکانی درس می‌خواند. در آنجا اسب سواری آموخت، تیراندازی کرد و با پسران دیگر به جمع‌آوری حشرات پرداخت و نفر دهمی بود که در سال ۱۸۳۱ لیسانسش را گرفت. او از استاد جوانش جان استیون( John Stevens Henslow) گیاه‌شناسی آموخت و در همان سال کشیش آدام سجویک(Adam Sedgwick) او را به یک سفر مطالعاتی زمین‌شناسی در ولز برد. داروین به توصیه‌ی الکساندر وان هامبولد( Alexander von Humboldt) تصمیم به سفر به تیرا دل فوئگو  (Tierra del Fuego) جایی در جنگل‌های آمریکای جنوبی گرفت. او با کشتی اچ‌ام‌اس بیگل(HMS Beagle) به همراه کاپیتان ۲۶ ساله‌، رابرت فیتزروی(Robert Fitzroy) سفر خود را در دسامبر ۱۸۳۱ از لندن آغاز کرد. در این سفر سلاح، کتاب و چند توصیه از متخصصان باغ وحش لندن به همراه برد.

سفر با کشتی بیگل

این سفر که پنج سال به طول انجامید با سختی‌های جسمی و روحی ماندن طولانی مدت در کشتی همراه بود، اما به داروین موقعیت‌هایی برای کشف جنگل‌های برزیل و کوه‌های آند(Andes) داد و بر جدیت او افزود. به عنوان یک نجیب‌زاده او می‌توانست مدت‌های طولانی را خارج از کشتی بگذراند در نتیجه او فقط ۱۸ ماه را در کشتی گذراند.در روزهای آرام که خبری از دریازدگی نبود داروین از خود می‌پرسید چرا موجودات دریایی از جمله پلانکتون‌ها این گونه گسترده در اقیانوس‌ها هستند؟ جایی که دست هیچ انسانی به آن نمی‌رسد. در جزایر کیپ ورد در ژانویه ۱۸۳۲ ملوان کشتی گروه‌هایی از صدف را دید که از میان سنگ‌ها عبور می‌کردند این صدف‌ها نظریه زمین شناختی لایل(Lyell) را تایید می‌کردند که زمین در بعضی قسمت‌ها بالا می‌رود و بعضی نقاط به سمت پایین حرکت می‌کنند.در سالوادور دو باهایا(Salvador de Bahia)برزیل، جنگل‌های گرمسیری باعث خوشی داروین شد اما ذهن مخالف او با برده‌داری با دیدن برده‌داری آن جا آشفته شد.برای داروین که اغلب تنها بود جنگل‌های گرمسیری مکانی بودند که شرارت انسان‌ها را جبران می‌کردند. او ماه‌ها در ریودوژانیرو(rio de janeiro) ماند و مجذوب عنکبوت‌ها شد اما طبیعت بدی‌های خودش را نیز داشت. او همیشه با انزجار از زنبورهای عقربی یاد می‌کرد که کرم‌های پیله ساز را زنده در اختیار فرزندانشان قرار می‌دادند تا آن‌ها را بخورند. او بعدها این شواهد را موضوعی بر ضد ساختار خیرخواهانه طبیعت دانست.فسیل‌های کشف شده توسط او باعث ایجاد سوالات بیشتری شد. داروین در سفرهای دوره‌ای در طول دو سال به صخره‌های باهیا بلانکا(Bahía Blanca) و پورتو سان خولیان(Puerto San Julián) استخوان‌هایی عظیم از پستاندارانی منقرض شده یافت. او جمجمه‌ها، استخوان ران و پوسته سخت محافظتی این حیوانات را با خود به کشتی برد. او تصور می‌کرد این استخوان‌ها مربوط به کرگدن‌ها، ماموت‌ها، آرمادیلوهای غول‌پیکر و تنبل‌های زمینی عظیم‌الجثه باشد. او همچنین جمجمه ۲۸ اینچی(۷۱ سانتی‌متری‌) اسکلت یک پستاندار اسب مانند را که سری شبیه به یک مورچه‌خوار داشت ۳۴۰ مایل(۵۵۰ کیلومتر) به همراه اسبش با خود آورد. یافتن فسیل تبدیل به یکی از علایق داروین شد و باعث شد تفکر موجودات اولیه و علت انقراض این موجودات غول‌پیکر در سرش ایجاد شود.بررسی‌های کوه‌های آند تغییرات مناطق مختلف را تایید می‌کرد. پس از آن‌ که کشتی بیگل به جزایر فالکلند(Falkland) رسید، داروین اسکلت‌های گونه‌ی جدیدی از پرندگان "ریا"(rheas) را پیدا کرد. داروین همچنین در سال ۱۸۳۵ آتش‌فشان اوزورنو را از نزدیک پس از پیمودن ۴ هزار فوت(۱۲۰۰ متر) مشاهده کرد. زلزله‌ی والدیویا باعث نابودی کامل شهر کانسپسیون(Concepción) شد، اما چیزی که نظر داروین را جلب کرد صدف‌های دو کفه‌ای بستر دریا بودند که همه مرده بودند و در ارتفاعات قرار گرفته بودند. این اتفاق "نظریه‌ی لایل" مبنی بر اینکه تغییرات زمین‌شناسی گذشته علت وجود آنچه امروز می‌بینیم است را ثابت می‌کرد.آنها کشور پرو را در سال ۱۸۳۵ ترک کردند و داروین به جزایر آتش‌فشانی گالاپاگوس رفت که در آن ایگوانای دریایی و لاک‌پشت‌های بزرگ یافت می‌شود اما در این جزایر او به چیزی که می‌خواست نرسید اگرچه بعدها گفت که مرغان مقلد در چهار جزیره‌ی مختلف باهم متفاوت بودند اما او نتوانست آن‌ها را با توجه به جزایرشان طبقه بندی کند. او همچنین نتوانست نمونه‌هایی از لاک‌پشت‌ها را که محلی‌ها معتقد بودند در هر جزیره متفاوت است جمع‌آوری کند.این قهرمانان دلتنگ خانه در آوریل ۱۸۳۶ از تاهیتی، نیوزیلند، استرالیا به خانه بازگشتند. و در راه بررسی کردند  آیا نظریه‌ی داروین مبنی بر قرار گرفتن صخره‌های مرجانی در قله‌ی کوه‌ها به حقیقت پیوسته یا نه. او به درستی تصور کرد که این صخره‌ها در لبه‌ی کوه‌ها قرار گرفته‌اند.در آخرین سفر، داروین خاطرات ۷۷۰ صفحه‌ای خود را به همراه ۱۷۵۰ یادداشت و ۱۲ کاتالوگ از ۵۴۳۶ پوست، استخوان و لاشه به پایان رساند. در حالی که همچنان از خود می‌پرسید: آیا مرغ‌های مقلد گالاپاگوس متنوع اند؟ چرا تنبل‌های زمینی منقرض شدند؟ او در حالی به خانه بازگشت که برای تمام عمرش سوال در ذهن داشت.داروین نظریه‌ی برجسته‌ی خود را پس از بازگشت از سفر با بیگل به طور خصوصی در سال‌های ۱۸۳۷ تا ۱۸۳۹ بیان کرد، اما تا دو دهه بعد آن را منتشر نکرد. سپس بعد از گذشت ۲۰ سال آن‌ را در کتاب "منشا گونه‌ها" در سال ۱۸۵۹ عمومی کرد که مورد توجه جامعه‌ی مدرن غربی قرار گرفت.

نظریه‌ی تکامل و انتخاب طبیعی

داروین پس از سفرش و با ۴۰۰ پوندی که سالانه از پدرش می‌گرفت تبدیل به یک نجیب‌زاده‌ی زمین‌شناس در میان مردم شده بود. او که اکنون با لایل دوست شده بود در سال ۱۸۳۷ در مورد گسترش خط ساحلی شیلی در انجمن زمین‌شناسی صحبت کرد. داروین از طریق انتشار خاطراتش در مجله‌ی زمین‌شناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شدند به شهرت رسید. او همچنین با پاداش ۱۰۰۰ پوندی بهترین متخصصان را به کار گرفت و نظر آن‌ها را در مورد نمونه‌های جانورشناسی سفرش منتشر کرد.در سال‌های ناآرام پس از جنبش اولین قانون اصلاحات بود که داروین نظریه‌ی تکاملش را ابداع کرد. داروین ریشه‌های توحیدگرایی داشت و عقاید ضد برده‌داری اش در یادداشت‌هایش در مورد جایگاه انسان در طبیعت نیز مشخص است. او می‌گفت: ما دوست نداریم حیوانات را با خود برابر بدانیم. زیرا آن‌ها را تبدیل به برده‌های خودمان کرده ‌ایم. برخی تندروها می‌پرسیدند که آیا خداوند همه‌ی حیوانات را منحصر به فرد آفریده در حالی که همه‌ی مهره‌داران ساختار بدنی یکسان دارند.یافته‌های متخصصان داروین را بیشتر به فکر فرو برد. در کالج سلطنتی جراحان ریچارد اوون(Richard Owen) که یک کالبدشناس بود فهمید که اسکلت‌های کشف شده‌ی داروین متعلق به یک کمان‌دان هستند و فسیل‌های منطقه‌ی پامپاس(Pampas) اصلا شبیه به کرگدن و ماموت نبودند بلکه آرمادیلوهای عظیم‌الجثه‌ای بودند و منقرض شده‌اند. و جان گولد پرنده‌شناس اعلام کرد که پرندگان گالاپاگوس که داروین فکر می‌کرد ترکیبی از توکای سیاه، سینه‌سرخ و سهره باشند، در واقع دوازده گونهٔ متفاوتِ فنچ بودند. هنگامی که گولد مرغ‌های مقلد جزایر مختلف را به سه دسته تقسیم کرد، داروین یافته‌های سفر خود را بررسی کرد اما چگونه این گونه‌ها از یکدیگر جدا شده بودند؟برای مدت دو سال او بر روی دلایل انقراض تحقیق و دفتر خود را پر از جزئیات مهم کرد. او زندگی را به عنوان یک درخت می‌دید و به دنبال پاسخ این سوال بود که آیا تغییرات یک دفعه اتفاق می‌افتند یا به تدریج؟او نظریه‌ی لامارکی(Lamarckian) مبنی بر اینکه استفاده زیاد از یک عضو باعث رشد آن می‌شود را رد کرد و معتقد بود هیچ تفاوتی بین انسان و سایر موجودات مثل زنبورها نیست و انسان را اشرف مخلوقات نمی‌دانست.در سال ۱۸۳۸ به علت تپش‌ قلب و مشکلات معده به ارتفاعات اسکاتلند رفت و خود را مشغول خواندن کتاب جاده‌های موازی از گلن روی(Glen Roy) کرد. اما داروین حق داشت نگران باشد. اگر رازش برملا می‌شد، از جامعه طرد می‌شد. او در ادینبرو نیز شاهد رسوایی سایر ماده‌گرایان بود.داروین از ابتدا انسان‌ و جامعه را نتیجه‌ی تکامل می‌دانست. او رفتارهای شبیه به انسان اورانگوتان‌ها را در باغ وحش‌ها بررسی کرد و غرایز آن‌ها و تبدیلش به رفتارهای اجتماعی را مشاهده کرد. داروین در سال ۱۸۳۸ بیش از پیش در عقایدش تندرو شد.داروین تناسب کامل بین نحوه‌ی عملکرد طبیعت و تولید نژادهای جدید را در مقاله‌ی توماس مالتوس(Thomas Malthus) در مورد اصل جمعیت مشاهده کرد. طبق این مقاله مالتوس معتقد بود که جمعیت با تصاعد هندسی رشد می‌کند. داروین متوجه شد که رشد بی رویه جمعیت باعث رقابت بر سر منابع غذایی می‌شود و در این رقابت آن‌هایی که ضعیف‌ترند از بین می‌روند. او که پیش از این معتقد بود جمعیت گونه‌ها پایدار است اکنون نظریه‌ی خود براساس نظریه‌ی مالتوس را انتخاب طبیعی نامید.

طبیعت شناس در روستای داون(Downe)

داروین در سال ۱۸۴۲ طرحی ۳۵ صفحه‌ای از نظریه‌ی تکاملش آماده کرد و آن را در سال ۱۸۴۴ گسترش داد اما عجله‌ای برای انتشارش نداشت. او در سال ۱۸۴۴ نامه‌ای به اما، همسرش، نوشت و از او خواست در صورت مرگش او باید با پرداخت ۴۰۰ پوند این اثر را چاپ کند. شاید دلش می‌خواست پیش از چاپ اثرش بمیرد. در سال ۱۸۴۲ او به روستایی در داون در کنت رفت و از ترس جاده‌ی خارج خانه‌اش را از بین برد و به کلی منزوی شد. و یک زندگی معمولی روزمره پیش گرفت. او به ندرت از رازش سخن می‌گفت. داروین می‌گفت: اعتراف به نظریه‌ی تکامل مثل اعتراف به قتل است!از سال ۱۸۴۶ تا سال ۱۸۵۴ او بر روی گونه‌های کشتی‌چسب‌ها مطالعه کرد. او که از تفاوت‌های جنسی آن‌ها شگفت زده شده بود متوجه شد که برخی از ماده‌ها اندام جنسی نرها را دارند. این موضوع باعث علاقه‌ی او به جداشدن نرها و ماده‌ها از یک هرمافرودیت یکسان شد. او در سال ۱۸۵۳ مدال سلطنتی دریافت کرد.

خاستگاه گونه‌ها

انگلستان در دهه‌ی ۱۸۵۰ شرایطی آرام‌تر پیدا کرد. در اواسط این دهه متخصصان زمام امور را به دست گرفتند. امتحاناتی را پایه‌گذاری کردند و حکومت شایسته‌سالاری را ایجاد کردند. جهان برای داروین و نظریه‌اش مکانی امن‌تر شد. ظهور آزاداندیشانی چون هنری هاکسلی(Henry Huxley) و هربرت اسپنسر(Herbert Spencer) نوید شرایط بهتر برای داروین بودند. داروین که پس از مرگ دخترش "آنی" در اثر حصبه بیشتر اعتقادات مسیحی‌اش را از دست داده بود، اکنون شرایط امن‌تری را تجربه می‌کرد. او در سال ۱۸۵۴ آخرین مسئله‌ی بزرگش یعنی انشعاب گونه‌ها برای تولید دسته‌های تکاملی جدید را حل کرد. او بعد از صحبت با "هاکسلی" شروع به نوشتن کتابی سه جلدی در مورد انتخاب طبیعی کرد. این کتاب باعث ناراحتی حامیان او از کمبریج شد. روزنامه‌ها به نتیجه‌ای رسیدند که داروین از آن اجتناب کرده بود: انسان‌ها از میمون‌ها تکامل یافته‌اند و داروین جاودانگی بشر را انکار می‌کند. هاکسلی که به همان اندازه که داروین از مجادله متنفر بود از آن خوشش می‌آمد. این بحث را دست گرفت و دلایل خودش را مطرح کرد. او سه مقاله درباره‌ی خاستگاه‌ گونه‌ها نوشت و کتاب خودش در مورد تکامل را منتشر کرد.

پایان زندگی

داروین که از بیماری آنژین(درد قفسه سینه) رنج می‌برد در ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در اثر سکته‌ی قلبی از دنیا رفت. گروه‌های بانفوذ می‌خواستند تا مراسمی با شکوه برای او بگیرند. گالتون از جامعه‌ی سلطنتی خواست تا اجازه دفن او در کشور را بدهند و داروین با حضور اشراف در تاریخ ۲۶ آوریل ۱۸۸۲ در کلیسای وست مینستر به خاک سپرده شد.

 

نبرد گوگمل واپسین حرکت داریوش

نبرد گوگمل واپسین حرکت داریوش

اسکندر پس از پیروزی در نبرد ایسوس در سال ۳۲۲ پیش از میلاد مسیح وارد سرزمین فراعنه یعنی مصر شد مصریان که از پیروزی هایش آگاهی یافته بودند، از در فرمانبرداری در آمدند. مردم مصریان پس از حدود دویست سال تحمل تسلط و شکست از ایرانیان، از یونانیان به عنوان فرشته نجات خویش استقبال کردند. و اسکندر بی هیچ زحمتی بر تمام سرزمین مصر دست یافت و همچنین فرمان داد تا در کنار دریای مدیترانه بندری به نامش ساخته شود: بندر اسکندریه. یک سال بعد اسکندر با سپاهی بزرگ تر، مرکب از 4000 پیاده نظام و 7000 سوار، از سمت شمال غرب به سوی قلب امپراتوری ایران حرکت کرد.و اما در این سوری میدان داریوش سوم که قبلا راه سخت نبرد با اسکندر را آزموده بود، اکنون کینه توزی و دشمنی را در پس سخنان پروای و متکبرانه اسکندر در نامه ای که به داریوش سوم نوشته بود، حس می کرد. در این زمان داریوش سوم مشغول جمع آوری سپاه بسیار بزرگی بود و در اول اکتبر سال ۳۳۱ پیش از میلاد در گوگمل واقع در چند کیلومتری جنوب شرقی ویرانه های پایتخت آشوریان یعنی شهر نینوا، داریوش در راس نیرویی مرکب از هزاران نفر٫ از جمله واحد های سواران سکایی و بلخی٫ و حدود 200 ارابه جنگی و پانزده فیل خود را برای نبرد نهایی با اسکندر مقدونی آماده کرده بود. یکی از تغییراتی که داریوش سوم در جنگ افزار ارتش ایران داده بود این بود که به جای شمشیر کوتاه معمول مادی – هخامنشی، شمشیرهای بلند و عریضی تدارک دیده بودند که پاسخ گوی شمشیرهای بلند یونانیان باشند. همچنین نیزه های سپاهیان ایران قدری بلندتر شده بود.داریوش سوم دشتی را که او برای جنگ با اسکندر در نظر گرفته بود کاملا هموار کرده بودند تا ارابه های جنگی سپاه ایران بتوانند به آسانی به هر سویی بتازند. داریوش سوم در این جنگ به کار آمدی این ارابه های جنگی که از زمان کوروش بزرگ وارد سپاه ایران شد، امیدی فراوان بسته بود.سرانجام در روز مقرر دو سپاه به نزدیکی هم رسیدند. شب پیش از روز جنگ داریوش سوم سپاهیان خود را به دلیل نداشتن حفاظ در حال آماده باش نگه داشت و صبح روز جنگ طبق پیش بینی سپاه را به دو جناح چپ و راست تقسیم کرد و خود در قلب سپاه جای گرفت. ( در این نبرد اسکندر دارای ۴۰ هزار پیاده نظام سنگین اسلحه و ۷ هزار سوار بود. این در حالی که به گفتۀ کورتیوس تعداد نفرات ارتش ایران حدود ۲۰۰ هزار پیاده و ۴۵ هزار سوار پارسی و ۱۵ فیل و ارابه های جنگی نوشته است.)پیش از شروع جنگ اسکندر با دیدن شکوه و عظمت سپاه ایران بدون توجه به درخواست سرداران سپاهش با سواران قدیمی خود که از یونان آورده بود، ناگهان به قلب سپاه ایران جایی که داریوش سوم مستقر بود تاخت به موضع داریوش رسید. بنا به نوشته ی پلوتارک :« سواران محافظ شخصی داریوش که همگی غرق در آهن و پولاد بودند از حمله ی هولناک سواران اسکندر دچار وحشت شدند… درباره خود داریوش نیز، تمام دشت نبرد اکنون در برابر دیدگانش بود. نیروهایی که در قلب سپاه برای حفاظت از او متمرکز شده بودند، به پشت شاه رانده شدند… شاه با دیدن این فاجعه از ارابه پایین پرید، زره خود را در آورد، به مادیانی سوار شد… و میدان نبرد را ترک کرد. » نبرد گوگمل هم با فرار داریوش سوم از میدان باعث شکست دوباره امپراتوری ایران شد. وقتی خبر گریز داریوش سوم به سپاهیان ایران رسید،(همانند بیشتر ارتش های دنیا که با شنیدن فرار یا کشته شدن فرمانده خود، فکر می کنند جنگ را باخته اند) آنان نیز از پادشاه خود پیروی کردند و سپاهیان یونانی و مقدونی که وحشت فراوان از سپاه بزرگ ایران داشتند با مشاهده فرار سپاهیان ایران، به آنان تاخته و بسیاری از آنان را که در حال فرار بودند به قتل رساندند و بدین ترتیب بود که سپاه عظیم داریوش سوم در مقابل سپاه کوچک ولی زبده اسکندر با دگر به زانو در آمد. شکست سپاه ایران در جنگ گوگمل چنان سریع بود که بتوان از چند صفحه گزارش ملال آور پرهیز کرد.داریوش سوم پس از فرار خویش بعد از گذشتن گویا از زاب کوچک، نخست تصمیم گرفت که پل پشت سر خویش را ویران کند تا اسکندر و سپاهیانش را از پیشرفت بازدارد، اما اندیشید که سپاهیان ایران که هنوز در آن سوی پُل در حال جنگ هستند و قطعا قصد دارند از پل عبور کنند پس باز گذاشتن راه برای دشمن سنجیده تر است از بستن آن بر روی پارسی ها.اسکندر چون به داریوش سوم نرسید، که حداقل فراری موفقیت آمیز داشت، در کنار زاب کوچک دستور بر افراشتن خرگاه ها و استراحت داد، اما نیمه شب به تعقیب خویش ادامه داد و چون به اربیل امروزی رسید، داریوش سوم را رفته یافت و ناگزیر نزد سپاه پیروز خود بازگشت.

(1 اکتبر)؛ روز جهانی سالمندان

سالمندی دوره ای از زندگی است که از ۶۰ یا ۶۵ سالگی شروع می شود. در تعریف سالمندی نمی توان زمان خاصی را مشخص کرد، بلکه سالمندی را می توانیم با ویژگی های خاصی که فرد در زمانی از زندگی خود پیدا می کند بشناسیم.

روز جهانی سالمندان

سازمان ملل در سال ۱۹۸۲ شورای جهانی سالمندی را تشکیل داد و در همان سال طرحی را برای تعیین یک روز جهانی برای سالمندان ارائه داد تا اینکه در سال ۱۹۹۰ این شورا اول اکتبر را روز جهانی سالمندان تعیین کرد.

دوران سالمندی

سالمندی دوره ای از زندگی است که از ۶۰ یا ۶۵ سالگی شروع می شود. در تعریف سالمندی نمی توان زمان خاصی را مشخص کرد، بلکه سالمندی را می توانیم با ویژگی های خاصی که فرد در زمانی از زندگی خود پیدا می کند بشناسیم.معمولا سالمندی با کاهش یا افت توانایی های جسمی، فکری، اجتماعی و... شناخته می شود. برخی از این تغییرات در جسم روی می دهد به عنوان مثال در سالمندی ۵۰درصد از سلول های قشر مخ تحلیل می رود، به خصوص نورون های عصبی که ارتباط مستقیمی با بینایی، شنوایی و اعصاب حرکتی دارند. این تحلیل در بخش هایی از مخ که مربوط به نظم بخشی اطلاعات، قضاوت و تفکر است کمتر اتفاق می افتد. به سبب این که قلب با نیروی کمتری پمپاژ می کند، بیماری های قلبی و عروقی نیز پیش می آید. ضعف دستگاه ایمنی هم باعث می شود سالمندان نسبت به جوانان زودتر بیمار شوند و دیرتر بهبود یابند.از نظر اجتماعی هم سالمندان با تحولات زیادی در زندگی روبه رو می شوند. برخی از این رویدادها عبارت است از: بازنشستگی، یائسگی، سپرده شدن به خانه سالمندان به وسیله فرزندان، فوت همسر و... به هر حال مهم ترین مشکلات سالمندان که به نوعی برای اطرافیان هم مشکلاتی ایجاد می کند به خطر افتادن سلامتی و استقلال آن ها و احساس تنهایی و گاهی هم حس بی ارزشی در روابط با دیگران است.

 انواع سالمندی
به نظر می رسد می توان از سه نوع سالمندی سخن گفت. یک نوع سالمندی را به عنوان «سالمندی طبیعی» می شناسیم. در این نوع از سالمندی شخص سالمند با تغییرات فکری و جسمی در حدی که از این دوره سنی انتظار می رود یعنی شامل اکثریت سالمندان می شود مواجه می شود. در نوع دیگر یعنی «سالمندی آرمانی» هدف های زندگی، آسایش، استقلال و پیگیری اهداف شغلی همچنان در زندگی سالمند وجود دارد به طوری که سرزندگی وی محفوظ است. بالاخره «سالمندی آسیب گونه»، سالمندی است که در آن بیماری های شدید و کاهش محسوس در عملکردهای سالمند مشاهده می شود. بنابراین باورهای ما درباره سالمندان همیشه قابل تعمیم به همه سالمندان نیست و نمی توان یک سری باورهای کلیشه ای درباره همه سالمندان داشت.

سنت گرایی و نوجویی
سالمندان، در روزگاری دیگر و در شرایط و آدابی متفاوت پرورش یافته اند و دل بسته سنت های خود هستند و بدین دلیل، نمی توانند بی مهری نسل جدید را به سنت های قدیم بپذیرند. جوانان نیز در محیط هایی نو و تحت تأثیر عوامل جدیدی رشد کرده اند. از این رو، باگرایش های تازه و نوجویی های گاه افراطی، با سنت ها به ستیز برمی خیزند. این سنت گرایی از یک سو و نوگرایی از سوی دیگر، بستر مناسبی برای پدید آمدن بحرانی در درون خانواده و اجتماع است.
برای زدودن فاصله های میان دو نسل، هم جوانان و هم سالمندان، نیازمند نقد حکیمانه هستند. جوانان باید بدانند هر کهنه ای، بی ارزش و کم اهمیت نیست و هر تازه ای، مطلوب و مشروع و پذیرفتنی. کهن سالان نیز باید بپذیرند که هر کهنه ای، ارزشمند و مقبول و هر نویی، بی قدر و منفور نیست. با این همه، باید این ارزش در میان جامعه اسلامی ما نهادینه شود که با وجود هر اختلاف و تفاوت سلیقه، سالمندان از هر نو و تازه ای، گرامی تر، مهم تر و شایسته تر به احترامند.

احترام به سالمندان در فرهنگ اسلام
تکریم سالمندان و احترام ویژه آنان، از آموزه های روشن فرهنگ اسلامی است. قرآن مجید که دفتری گشوده از نور و هدایت است، در آیه23 سوره اسراء می فرماید: «به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در سخنی گران قدر، والایی سالمندان را این گونه ترسیم می کند: «احترام به پیران امت من، گرامی داشت من است.» امام علی علیه السلام ، بزرگداشت سالمندان را زمینه ساز احترام خود انسان می داند و می فرماید: «به بزرگانتان احترام کنید تا کوچک ترها شما را محترم شمارند.» امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده است: «پیران خویش را تکریم کنید».

مشکلات اقتصادی سالمندان
کمبود پول در میان سالمندانی که تنها منبع درآمدشان حقوق بازنشستگی است بسیار شایع است، آنها از ترس‌ گرانی و فساد غذاهای تازه مانند میوه و سبزی، از خرید آنها امتناع می‌کنند. و مشکلات مالی مراجعه به دکتر را برای درمان بیماری به تعویق می‌اندازند که خود باعث طول دورهٔ درمان می‌شود.

سالمندان و مشکلات تغذیه‌ای

در کشورهای پیشرفته، بیشتر مشکلات گوارشی با زیاد خوردن ارتباط دارد اما در سالمندان کم‌خوری خود یک مشکل است. بین بیماری‌های مزمنی که سالمندان از آن رنج می‌برند (سرطان، ناراحتی‌های قلبی، دیابت، پیوست و دردهای استخوانی) و ترکیبی از رژیم غذائی نامناسب و زندگی ناسالم، رابطهٔ مستقیم وجود دارد. شخص به نسبت پیر شدن به دلایل گوناگون مقدار خوراکش نیز کمتر می‌شود. برخی مشکل بلع دارند، برخی به علت داشتن درد مفاصل برای خرید و درست کردن غذا دچار مشکل هستند، عده‌ای به‌علت از دست دادن همسر و ناخوش بودن، اشتهای خود را از دست می‌دهند و بعضی نیز به دلیل ضعف مالی قدرت خرید ندارند.

تحرک بدنی در دوران سالمندی
در کنار تغذیهٔ مناسب، تحرک جسمانی برای تأمین یک زندگی سالم در هر سنی لازم است. با سوختن کالری در اثر ورزش وزن بدن کنترل می‌شود. ورزش‌های سبک مانند پیاده‌روی، استحکام استخوان‌ها را بیشتر می‌کند. دانشمندان معتقدند که حرکت فیزیکی باعث عملکرد خوب ریه‌ها و قلب می‌شود، قدرت و انعطاف‌پذیری را زیاد کند و حس سلامتی را القاء کند. به‌خاطر بیاورید روزی را که اولین موی سپیدتان را دیدید، شاید روزگاری نه چندان دور بود به آخرین موی رنگینتان با حسرت خیره شوید. سالمندان را عزیز بداریم.

روز جهانی ترجمه و مترجم: از اسرار مترجمان چه می دانید؟

روز ترجمه در تقویم جهانی برابر با ۳۰ سپتامبر است. روز ترجمه بهانه ایست تا همزمان اهمیت ترجمه و مترجمان به همه یادآوری شود. این باور در تمام دنیا وجود دارد که یکی از مشاغل پرزحمتی که درآمدش متناسب با دشواری‌های فضای شغلی‌اش نیست، مترجمی است. اگر شما هم یک مترجم هستید احتمالا خوشحال شوید که بدانید در کنار سایر مشاغل حساس در جامعه نظیر پزشکی، پرستاری، خلبانی و معلمی؛ در تقویم بین‌المللی جهانی یک روزهم به روز ترجمه و مترجمان اختصاص پیدا کرده است.روز جهانی ترجمه در تقویم بین المللی آخرین روز ماه سپتامبر میلادی است که در تقویم ما ایرانی‌ها مصادف با ۸ مهر می‌شود. روزی که به جهت به یاد سپاری اهمیت جایگاه ترجمه و نقش بسیار موثر مترجمان نام گذاری شده، تا به این ترتیب همچنان پسرها تنها کسانی که روی کره زمین باقی بمانند که در تقویم ها حتی یک روز شنبه هم بنامشان نیست

چرا ۳۰ سپتامبر به روز ترجمه شهرت گرفت؟

سازمان جهانی امور ترجمه از سال ۱۹۵۳ آخرین روز ماه سپتامبر میلادی را به یاد سنت جروم (Saint Jerume)، کشیش مقدس مسیحی که ترجمه کننده کتاب مقدس انجیل به زبان لاتین بوده مورد احترام قرار می داده است تا اینکه در سال ۱۹۹۱ توانستند این روز را به عنوان روز ترجمه در تقویم بین المللی هم ثبت کنند.شاید فکر کنید شغل مترجمی صرفا در ایران مظلوم واقع شده اما این شغل در کشورهای خارجی هم اینطور شناخته می شود که حقش ادا نشده و مورد بی مهری و توجهی است. در این روز رسانه‌ها و بنیادهای فرهنگی کشورها فعال می‌شوند تا با برگزاری گردهمایی بین وبلاگ نویس‌ها و مترجمان به نوعی جایگاه آنها را گرامی بدارند.خب درست است که ما اینجا هر چقدر از نقش اثرگذار شما مترجم ها بنویسیم از دردی که بواسطه عدم برابری اجتماعی به این جایگاه وارد می شود کاسته نمی‌شود

8 مهرماه؛ روز بزرگداشت مولوی

روز بزرگداشت مولوی - هشتم مهرماه در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز بزرگداشت مولوی» ثبت شده است.

شرح زندگی مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری در شهر بلخ دیده به جهان گشود. مولوی از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بوده است. پدر مولوی مردی سخنور بوده و مردم بلخ علاقه فراوانی به او داشته که ظاهرا همین وابستگی مردم به او سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه گردید و او را علیه بهاءالدین ولد برانگیخت. به همین دلیل بهاءالدین ولد پدر مولوی احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد.

مسافرتهای مولوی
مولوی در سفر زیارتی که پدرش از بلخ عازم آن شد پدرش را همراهی نمود، در طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدرش به دیدار شیخ فریدالدین عطار عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شیخ فریدالدین سفارش مولوی را در همان کودکیش (6 سالکی یا 13 سالگی ) به پدر نمود. در این سفر حج علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی اقامت کردند و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف گردیده و بهاء الدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونینه بازگشت.

ازدواج مولوی
مولوی در هجده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء الدین ولد راه پدر را ادامه داده و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری نمود.

سفر مولوی برای تحصیلات
مولوی در عین حالی که مردم را تربیت می‌نمود از خودش نیز غافل نبوده تا جایی که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی گردید خود را شاگرد او کرده از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره‌ را برد و ظاهرا به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید. ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ را برد و از آنجا عازم شهر قونیه گردید و بنابه درخواست سید برهان الدین طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی به مدت 5 سال مدرس علوم دینی گردید که نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد می‌باشد.

داستان آشنایی مولانا با شمس
مولوی همچنانکه گفتیم یک لحظه از تربیت خود غافل نبوده، تاریخ اینچنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود. در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او می‌پرسد این که اینها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با اینها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت می‌اندازد.مولانا با ناراحتی می‌گوید ای درویش چه کار کردی برخی از اینها کتابها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر بفرد می‌باشد. و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتابها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب می‌پرسد این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کنار می گذارد و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد. و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد.هر چند که مولوی در طول زندگی شصت و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی در زندگیش تاثیر گذار نبوده تا جائیکه رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است.پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای شد. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از هم صحبتی با حسام‌الدین می‌باشد. علاوه بر کتاب فوق ایشان دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشند که در زیر به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود.

آثار مولانا
- مثنوی معنوی:   مثنوی معنوی که به زبان فارسی می باشد.
- غزلیات شمس: غزلیات شمس غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
- رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.
- فیه ما فیه: که به نثر می‌باشد و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.
- مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.
- مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.

درگذشت مولوی
بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

زندگی نامه سروانتس خالق دن کیشوت

میگوئل سروانتس، نویسنده اسپانیایی، یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان این زبان به شمار می‌آید. شاهکار او «دون کیشوت» یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین کتاب‌های تاریخ رمان محسوب می‌شود.میگوئل سروانتِس در «آلکالا د اِنارس» (Alcalá de Henares) در پادشاهی قدیم «تولِدو» به دنیا آمد. تاریخ تولد او دقیقاً مشخص نیست اما سند غسل تعمید او به تاریخ ۹ اکتبر سال ۱۵۴۷ ثبت شده است. او دومین پسر و چهارمین فرزند یک خانواده ۹ نفره بود. از زندگی او قبل از سال ۱۵۶۹ اطلاعات زیادی در دست نیست. «خوان لوپز د اویوس» (Juan Lopez de Hoyos)، یک معلم اومانیست که خود را وقف فرهنگ ادبی کرده بود و ایده‌هایش روی مسائل غیر مذهبی تأکید داشت، در سال ۱۵۶۸ کتابی به یاد مرگ ملکه ایزابل نوشت و سروانتس سه شعر برای گرامی‌داشت کار او سرود و لوپز او را در نامه‌ای شاگرد عزیز و محبوب خطاب کرده بود. برخی از باورها و علایق لوپز د اویوس را می‌توان در آثار سروانتس هم مشاهده کرد. بیش از این چیز زیادی درباره تحصیل و آموزش این نویسنده نمی‌دانیم.

کار در ارتش

در سال ۱۵۷۰ سروانتس به نیروهای اسپانیایی در ناپل ایتالیا پیوست. در این زمان امپراطوری عثمانی و کشورهای مدیترانه‌ای در جنگ بر سر زمین‌ها و قدرت بودند. او به عنوان یک سرباز شاهد پیروزی دریایی در خلیج «لپانتو» در ۷ اکتبر سال ۱۵۷۱ بود. وی دو بار در جنگ از ناحیه کتف و دست چپ دچار جراحت شد. سروانتس اغلب این پیروزی را در آثارش نیز ذکر می‌کند. او نهایتاً در سپتامبر سال ۱۵۷۵ به همراه برادرش به سمت اسپانیا عازم شد.

پنج سال اسارت

در ۲۶ سپتامبر، کشتی «سل» (Sol) که سروانتس نیز در آن بود به همراه مسافران و خدمه‌اش توسط دشمن تسخیر شد. او بعد از این حادثه پنج سال در اسارت بود. در این دوران او اراده و شجاعت قابل ستایشی از خود نشان داد و بارها برای فرار تلاش کرد که همیشه با شکست مواجه شدند. خانواده‌ او دو بار تلاش کرد با پرداخت هزینه خون بهای او از اسارت نجاتش دهد اما به خاطر کافی نبودن پول تنها برادرش آزاد شد. تجار مسیحی مقدار کسری پول را برای تلاش دوم جبران کردند و در ۱۹ سپتامبر سال ۱۵۸۰ او از بند اسارت رها شد. در ۱۰ اکتبر قبل از آنکه او آنجا را ترک کند، کتابی نوشت که زندگی او در اسارت را شرح می‌داد. دو هفته بعد سروانتس به سمت مادرید سوار کشتی شد. او توانست خود را به عنوان یک مسیحی حقیقی و یک قهرمان در جنگ و اسارت به اثبات برساند.

کارهای اولیه

در سال ۱۵۸۱، سروانتس که در «تومار» (Tomar) پرتغال به سر می‌برد، برای انجام یک مأموریت سلطنتی در «اوران» (Oran) پول دریافت کرد. او این کار را به پایان رساند اما خدمات سلطنتی چندان رضایت بخش نبودند. او در یک نامه امضا شده به منشی سلطنتی، در سال ۱۷ فوریه سال ۱۵۸۲ درباره عدم موفقیت خود برای گرفتن پستی در شبه جزیره توضیح می‌دهد.در همین زمان بود که سروانتس دوباره به نوشتن نمایش‌نامه روی آورد، زیرا این فعالیت درآمد مطمئنی را در صورت موفقیت نمای‌شنامه برایش رقم می‌زد. از بین آثار اولیه او در این زمینه تنها دو اثر باقی مانده‌اند: «معامله‌های الجزایر» (Los tratos de Argel) و «لا نومانسیا» (La Numancia). در سال ۱۵۸۴ او با «دونیا کاتالینا» (Dona Catalina) در تولدوی اسپانیا ازدواج می‌کند.

خدمات سلطنتی ادامه پیدا می‌کند

در سال ۱۵۸۷ سروانتس در سویل اسپانیا به سر می‌برد. جنگ بین اسپانیا و انگلیس بالا گرفته بود و آماده سازی برای نبرد بزرگ در مقیاس عظیمی در حال اجرا بود؛ اما پست جدید او به‌عنوان فرمانده نیروی دریایی تنها برای او اندوه، شرمندگی و ناراحتی به بار آورد. کلیسای جامع سویل به خاطر آن‌که غلات‌شان را در «اسیخا» (Ecija) از دست دادند او را از دریافت هرگونه خدمات و عضویت محروم کرد. او زیاد سفر می‌کرد، اما کم‌کم وضعیت مالی‌اش بسیار وخیم شد. بعد از رد درخواست پستش از پادشاه، سروانتس دوباره به سمت تئاتر روی آورد. او با نوشتن شش نمایش‌نامه موافقت کرد، اما تهیه‌کننده تئاتر در صورتی که احساس نمی‌کرد هر کدام از آن‌ها جز‌‌‌‌ء بهترین آثار نوشته شده در اسپانیا هستند پولش را پرداخت نمی‌کرد. چند سال بعدی را نویسنده گاه‌به‌گاه به خاطر بدهی‌های مختلف در زندان سپری می‌کرد.

دون کیشوت

از سال‌های ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۳ زندگی سروانتس اطلاعاتی باقی نمانده و احتمالاً این مدت را باز هم به خاطر مسائل مالی در زندان سپری کرده است. بعد از این دوره بیشتر زمان او به نوشتن «دون کیشوت» گذشت. در ژانویه سال ۱۶۰۵ این کتاب در مادرید انتشار یافت. این رمان خیلی زود با موفقیت روبرو شد. به گفته «فون شلینگ» (F. W. J. von Schelling) فیلسوف آلمانی، دون کیشوت «جهانی‌ترین، عمیق‌ترین و تصویری‌ترین تصویر خود زندگانی است».دوباره از سال ۱۶۰۵ تا ۱۶۰۸ اطلاعاتی درباره زندگی سروانتس در دست نیست. وقتی او دوباره در مادرید ظاهر شد، دختر نامشروعش ایزابل او را درگیر پیگرد قانونی برای مسائل مالی‌اش کرد. بار دیگر این نویسنده باید از اسپانیا فرار می‌کرد و در سال ۱۶۱۰ برای سفر به ناپل تلاش کرد. اگر چه سعی سروانتس برای پیوستن به حکمران جدید «کنت لموس» (Count of Lemos) با شکست مواجه شد، اما پنج کتاب شامل دومین دون کیشوت را به او هدیه کرد.دون کیشوت شاهکار معروف ادبیات کلاسیک و اثر ماندگار سروانتس به حساب می‌آید. اولین قسمت این کتاب در اوایل سال ۱۶۰۵ منتشر شده و از کتاب‌هایی به شمار می‌رود که بسیار ترجمه شده است. در سال ۱۶۱۵ دومین قسمت نیز انتشار یافت. این اثر را جزء نخستین نمونه‌های کار ادبی می‌دانند که می‌تواند در دسته‌ی «رمان مدرن» و همچنین «رمان پلی فونیک» قرار بگیرد.این رمان به دو بخش تقسیم می‌شود و سروانتس الهام آن را از «میان پرده‌های رومنس» گرفته که داستان مردی را روایت می‌کنند که بعد از خواندن یک کتاب شعر افسانه‌ای دیوانه شده و تصمیم می‌گیرد شوالیه شود. قسمت اول در چهار جلد منتشر شد و موفقیت زیادی را در پی داشت. این کتاب به تمام زبان‌های اروپایی ترجمه شد اما برای خود نویسنده سودی نداشت زیرا کپی‌برداری غیر قانونی قابل اجتناب نبود.حمله‌های سروانتس به تئاتر «لوپه دِوِگا» (Lope de Vega) باعث خشم این نمایش‌نامه نویس، دوستان و طرفدارانش شده بود. علت این حمله‌ها رد شدن مدام کارهای او از تمامی صحنه‌های تئاتر بود؛ بنابراین در سال ۱۶۱۴ کسی قسمت دوم دون کیشوت را با امضایی به نام دیگر که هنوز هویت اصلی‌اش مشخص نیست منتشر کرد. در مقدمه این کتاب نویسنده، سروانتس را به خاطر حسادت به موفقیت لوپه به عنوان نمایش‌نامه نویس متهم می‌کند. اگر چه این کتاب به عنوان تقلید سطح جالبی دارد اما با اثر واقعی سروانتس قابل قیاس نیست.در دومین کتابی که توسط سروانتس واقعی منتشر شد، در مقدمه نویسنده از خودش دفاع کرده و از سختی‌های نویسندگی صحبت می‌کند. در این رمان نویسنده با سطوح متفاوتی از واقعیت بازی می‌کند.غنای موضوعی رمان به قدری است که هرگز خواننده را کسل نمی‌کند. این کتاب را می‌توان بازنمایی تماشایی جهان در دوران سروانتس نامید. موضوع اصلی کتاب درباره‌ی ممکن بودن امر ایده‌آل در واقعیت بوده و با مفهوم اخلاقی آزادی بشر در هم می‌تند. آیا ما می‌توانیم جهان را تغییر دهیم یا جهان ما را تغییر می‌دهد؟ آیا به لحاظ اخلاقی تغییر دادن جهان کار صحیحی به شمار می‌آید؟

آثار متاخر

وقتی سروانتس ۶۵ ساله بود وارد دورانی خارق‌العاده از خلاقیت ادبی شد. «رمان‌های نمونه» (Novelas ejemplares) اودر سال ۱۶۱۳ در مادرید منتشر شدند. این رمان‌ها ۱۲ شاهکار کوچک ادبی هستند که سروانتس به وسیله آن‌ها هنر داستان کوتاه نویسیِ اسپانیا را متولد کرد. در سال ۱۶۱۴ نسخه‌ای تقلبی از دون کیشوت با امضایی جعلی منتشر شد که هنوز هم هویت نویسنده جزء رازهای ادبیات اسپانیا محسوب می‌شود. اگر چه نوشته‌های او با انتشار این نسخه تقلبی اصلاً تحت تأثیر قرار نگرفتند و در سال ۱۶۱۵ او «هشت نمایش کمدی و هشت میان پرده» (Ocho comedias y ocho entremeses) را نوشت که گواهی محکم برای علاقه او به تئاتر بود. بعدها در همان سال او دومین قسمت از دون کیشوت را منتشر کرد. این قسمت حتی از بخش قبلی هم موفق‌تر و بهتر بود. او نهایتاً در ۱۹ آوریل سال ۱۶۱۶ درگذشت و همسرش سال بعد آخرین کارش را به انتشار رساند.

 میگوئل سروانتس در یک نگاه

  • او از یک خانواده بزرگ بود.
  • او در ارتش نیز خدمت کرده و در جنگ شرکت داشته است.
  • چهره واقعی او اکنون مشخص نیست.
  • او به لحاظ مالی زندگی سختی را سپری کرد.
  • اشتراکاتی بین زندگی سروانتس و شکسپیر وجود دارد.
  • زندگی سروانتس پر از فراز و نشیب بود.
  • آرامگاه او تا مدت‌های طولانی ناشناس بود

سقوط هواپیمای افسران ارشد نظامی ایران و معمای آن در سال ۱۳۶۰

روزنامه اطلاعات روز هشتم مهر ۱۳۶۰ در خبری نوشت: «ساعت ۷:۱۵ دیشب یک هواپیمای باری به علت نامعلومی در منطقه میدان تیر کهریزک سقوط کرد. بر اساس گزارش خبرنگار ما به نقل از شاهدان عینی ساعت ۷:۱۵ دیشب بعد از شنیدن صدایی مهیب در نزدیکی کهریزک، روبروی میدان تیر متوجه آتش‌سوزی وسیعی شدیم. بلافاصله برای آگاهی از چگونگی آن به محل رفتیم و مشاهده کردیم یک هواپیما در حال سوختن است و عده‌ای نالان خودشان را از هواپیما به بیرون می‌اندازند.بلافاصله با کمک عده‌ای از اهالی منطقه برای کمک به مجروحین بسیج شدیم و عده‌ای را که قدرت و توانایی داشتند و سالم بودند از داخل هواپیما بیرون آوردیم. پس از مدتی ۳ هلی‌کوپتر متعلق به ارتش و نیروی هوایی برای کمک و اعزام مجروحین به محل آمدند و در همین موقع مأموران آتش‌نشانی و اورژانس و پاسداران به منطقه آمدند و با کمک برادران ارتش و سپاه مجروحان را با هلی‌کوپتر به بیمارستان‌ها انتقال دادند.شاهدان عینی به خبرنگار ما گفتند پس از سقوط، هواپیما به مدت چند ساعت می‌سوخت که با کمک مأموران و نیروهای مردمی آتش خاموش گردید در حالی که از هواپیما جز آهن‌پاره چیز دیگری نمانده بود. خبرنگار ما که از هواپیما دیدن کرد گزارش می‌دهد که در اثر سقوط هواپیما جلو و قسمتی از وسط هواپیما از بین رفته و مقداری از دم هواپیما سالم است. شاهدان عینی گفتند ما شنیدیم که هواپیما حامل عده‌ای از رزمندگان مجروح جبهه‌های جنوب و تعدادی از جنازه‌های شهدای جبهه‌های جنوب بوده و از اهواز به تهران می‌آمده است.»

علت سقوط هواپیمای سران نظامی ایران

هرچند ابهام درباره دلایل سقوط هواپیمای سی -۱۳۰ ارتش در هفتم مهر ۱۳۶۰ وجود دارد و روایت‌های گوناگونی از واقعه بیان شده است اما روایت کمک خلبان این پرواز از دیگر احتمالات بیشتر مورد توجه واقع شده است. محمود خرم‌دل که از حادثه جان سالم به در برده است، چند سال قبل دراین‌باره به ماهنامه صنایع هوایی گفت: «پس از ترک اهواز همه چیز مرتب بود تا حدود ساعت ۸ شب به نزدیک کوه‌های حسن آباد قم رسیدیم. در این زمان سیستم برق هواپیما به طور کامل از کار افتاد و تاریکی همه جا را فراگرفت و تنها چراغ‌های حرم عبدالعظیم دیده می‌شدند. بر اثر قطع برق موتورهای هواپیما نیز خاموش شدند و سیستم هیدرولیک هدایت از کار افتاد…».

فکوری ابتدا به کابین خلبان آمد و با چراغ قوه سعی کرد که مشکل را برطرف کند و بعد برای باز کردن دستی چرخ‌ها رفت. چنین احساس می‌شد که فکوری فهمیده‌است مشکل فراتر از قطع برق است. از آنجا که فرمان هواپیما تریم شده بود هواپیما با سرعتی آهسته و به‌طور افقی به سمت زمین در حرکت بود. به همین دلیل هواپیما در بیابان فرود آمد. از آنجا که یکی از چرخ‌ها قفل نشده بود، هواپیما به یک سمت خم شده و روی زمین کشیده شد. کمک خلبان با باز کردن پنجره از هواپیما خارج شد و لحظاتی بعد هواپیما با ۸۰۰۰ پوند سوخت منفجر گردید. ۴۵ دقیقه بعد یک بالگرد برای کمک به بازماندگان حادثه به محل آمد.

سرهنگ صولتی سر خلبان پرواز نیز می‌گوید پس از بلند شدن از فرودگاه و طی مسافتی ناگهان صدای انفجاری که ناشی از خرابی‌های برق بود بلند شد و به دنبال آن چهار موتور هواپیما از کار افتاد.

آن‌چنان که از سخنان خرم‌دل و گزارش ماهنامه صنایع هوایی برمی‌آید کادر پرواز در زمان سقوط می‌دانسته‌اند که موتورها را از دست داده‌اند با این حال توانسته‌اند هواپیما را بر زمین بنشانند. این در حالی است که این فرود، ده‌ها کشته برجای گذاشته است که درباره آمار بالای آن دلیل دیگری مطرح است. به گفته برخی مسئولان اینکه تابوت‌های حامل کشته‌شدگان عملیات ثامن‌الائمه که در انتهای هواپیما قرار داشت با سرعت بسیار بالا به سمت جلو پرتاب شده بود آمار شهدا را بالا برده بود. این روایت بعدها منجر به این شد که حمل تابوت به این شکل در هواپیماهای ترابری ممنوع شود. هواپیماهای ترابری سی- ۱۳۰ در آن زمان دو گردان بودند که نقش اصلی را در ترابری نیروها، مجروحان و شهدا بین اهواز و تهران برعهده داشتند.

تعداد جان باختگان سقوط

در نتیجه این سانحه ۴۹ نفر از سرنشینان هواپیما از جمله این پنج فرمانده به شهادت رسیدند که عبارتند از: سرلشکر ولی‏ الله فلاحی، جانشین ستاد مشترک ارتش، سرتیپ موسی نامجو، وزیر دفاع و نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده دانشکده افسری، سرتیپ جواد فکوری، فرمانده نیروی هوایی و وزیر دفاع و مشاور در ستاد مشترک ارتش، یوسف کلاهدوز، قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و محمدعلی جهان‏‬ آرا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خرمشهر. پس از وقوع این حادثه تنها ۱۸ مسافر و ۴ نفر از کادر پروازی موفق به نجات جان خود شدند.

7 مهرماه؛ روز آتش‌نشانی و ایمنی در ایران

آتش‌نشانی یا اطفاء حریق مجموعه اقداماتی است که برای مقابله با آتش بوسیله خاموش کردن، کنترل و یا هدایت آتش‌های ناخواسته انجام می‌گیرد. اهداف آتش‌نشانی حفاظت از سلامت افراد، جلوگیری از آسیب به اموال و حفاظت از محیط زیست است.

نامگذاری روز آتش‌نشانی و ایمنی در ایران

در روز 7 مهر 1359 وقتی که دشمن بعثی به پالایشگاه آبادان حمله هوایی کرد، آتش نشانان منطقه و شهر های اطراف برای مهار آتش به پالایشگاه رفتند که در حین عملیات خاموش کردن آتش، مجدداً هواپیماهای دشمن اقدام به بمباران پالایشگاه می کنند که منجر به شهادت تعداد زیادی از آتش نشانان می شود.

طرح تعیین روز آتش نشانی و ایمنی در سال 1379 توسط ستاد هماهنگی امور ایمنی و آتش نشانی کشور پیشنهاد و توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور تائید شد. این روز با هدف ترویج ایمنی و پیشگیری از حوادث در سطح کشور هم چنین یادآوری حماسه آفرینی ها و از خود گذشتگی های آتش نشانان میهن اسلامی در عرصه دفاع مقدس نامگذاری شده است. ایجاد زمینه های مناسب برای آموزش همگانی مردم در جهت پیشگیری از بروز حوادث مختلف و حفاظت از سرمایه های ملی نیز از دیگر اهداف نامگذاری این روز است.

آتش‌نشانی چیست؟

آتش‌نشانی یا اطفاء حریق مجموعه اقداماتی است که برای مقابله با آتش بوسیله خاموش کردن، کنترل و یا هدایت آتش‌های ناخواسته انجام می‌گیرد. اهداف آتش‌نشانی حفاظت از سلامت افراد، جلوگیری از آسیب به اموال و حفاظت از محیط زیست است.آتش‌نشانی مهارتی بسیار فنی است که احتیاج به دوره‌های طولانی چه در زمینه‌های عمومی مانند مقابله با آتش و چه در زمینه‌های تخصصی مانند عملیات امداد و نجات دارد. به شخصی که به صورت تخصصی به مهارت‌های اطفاء حریق آشناست آتش‌نشان می‌گویند.

اولین آتش نشانی در ایران

اولین ایستگاه آتش نشانی در شهر تبریز در سال 1221 شمسی ساخته شده است. وجود برج تاریخی آتش نشانی (یانقین) دراین شهر گواهی براین مدعاست. از آنجا که ایجاد و احداث برج آتش نشانی اساس و شالوده تشکیلات آتش نشانی در جهان به شمار می آید، بنابراین تاسس اولین اطفائیه درکشور را با توجه به وجود اولین برج آتش نشانی در آن به شهر تبریز نسبت می دهند شب ها بر بالای این برج فردی به نگهبانی مشغول بود. این نگهبان به محض مشاهده آتش یا آثاری از دود و آتش سوزی محل حریق را مشخص کرده واطفائیه چی ها را که در زیر برج به حال آماده باش بودند با به صدا درآوردن زنگ برنزی بزرگی که دربالای برج بود با خبر می کرد.

روش‌های آتش‌نشانی
روش‌های اطفاء حریق بستگی به نوع آتش دارد. برای مقابله با آتش باید یکی یا بیشتر از عوامل اصلی مثلث آتش یعنی هوا، ماده سوختنی و یا حرارت را کنترل کرد. همچنین می‌توان آتش‌نشانی و یا اطفاء حریق را به دو گروه دستی و اتوماتیک تقسیم کرد؛ که در نوع اول یعنی دستی، عملیات اطفاء حریق به صورت دستی و توسط افراد و یا آتش نشانان صورت می‌پذیرد و در نوع دوم یعنی اطفاء حریق اتوماتیک، این عملیات به صورت خودکار و بدون حضور عوامل انسانی صورت می‌پذیرد.

 

 آتش‌نشانی هوایی

آتش‌نشانی هوایی گونه‌ای از عملیات مقابله با آتش است که در آن از مسیر هوا و هواگرد به منظور عملیات اطفاء آتش استفاده می‌شود. این گونه عملیات بیشتر در آتش‌سوزی‌های جنگل‌ها و مهار آتش‌سوزیهایی که در مناطقی که از راه‌های زمینی غیرقابل دسترسی هستند، انجام می‌شود. در این گونه عملیات از اقسام مختلف هواگرد که توانایی حمل مواد ضد آتش را دارند استفاده می‌شود ولی هواپیما و بالگرد دو گونه پر کاربرد در این گونه ماموریت‌ها به حساب می‌آیند. ایده هواپیماهای آتش‌نشان نیز به مانند ایده هواپیمای آب‌نشین به منظور کمک رسانی و اطفاء حریق در مناطقی مطرح شد که به شکل‌های گوناگون دسترسی به آنها مشکل است. ایالات متحده آمریکا نخستین پیشگام در این زمینه بود و با بهره‌گیری از الگوی بمب‌های ناپالم که برای اولین بار در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفته بود، به طراحی و ساخت بمب‌های آبی روی آوردند که بر روی محوطه دچار حریق شده پرتاب شود و باعث خاموش شدن آتش شود؛ ولی به دلیل عدم موفقیت این روش، گزینه دیگری مطرح شد که همانا استفاده از مخازن آب است که پس از پر شدن از آب و یا مایعات ضد آتش، با استفاده از هواگرد بر روی محل آتش‌سوزی پاشیده می‌شود؛ که این روش موفقیت آمیز بوده و تا به امروز به عنوان روشی استاندارد برای اطفاء حریق هوایی به کار می‌رود.

 

مهم‌ترین وظایف سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی:

- ارتباط و همکاری و هماهنگی و مشورت با مراکز علمی، نظامی، پزشکی و سایر سازمان ها و اشخاص مربوط.
- تعیین صلاحیت فنی و امکانات شرکت‌های خصوصی و دولتی با عنوان‌های مختلف اعم از طرح ایمنی یا شارژ کننده و فروشنده و سازنده ماشین ها، قطعات، ادوات و تجهیزات مختلف مربوط به امور ایمنی و نجات و آتش نشانی در سطح جامعه.
- اشاعه و به کارگیری رشته‌های ورزشی بین کارکنان سازمان مخصوصاً نیروهای عملیات به منظور تقویت و آمادگی جسمانی و بالا بردن روحیه افراد که لازمه این حرفه است

تولد لویی پاستور

"لویی پاستور" ، کاشف بزرگ جهان ، در 27 دسامبر سال 1822 در شهر دول ، از شهرهای فرانسه ، پا به عرصه حیات نهاد.

کسب علم و دانش

لویی پاستور ، با اینکه در یک خانواده تهی‌دست متولد شد و پدرش هم به کار دباغی مشغول بود، با اینحال توانست تحصیلات خود را با استعدادی درخشان به پایان برساند. پاستور درجه لیسانس خود را از کالج سلطنتی Besancon گرفته، پس از اخذ دکترا در سن 26 سالگی ، در سال 1848 به سمت استاد شیمی دانشگاه استراسبورگ انتخاب گردید و در سال 1857 به سمت ریاست آکادمی علوم ( میل ) انتخاب شد.او همچنین عضو اصلی فرهنگستان فرانسه بود و مجلس ، ماهانه 25000 دلار مقرری برای او تعیین کرده بود.

آغاز فعالیتهای پاستور و کشف مفهوم انانتیومری

پاستور در سال 1848 در مدرسه نرمال در پاریس ، آزمایشهایی را انجام داد. همان آزمایشها چند سال بعد ، او را بر آن داشت که پیشنهادی را مطرح کند که اساس و مبنای شیمی فضایی است. او برای کشف تجربه در بلور نگاری ، مشغول تکرار کارهای یک شیمیدان دیگر روی نمکهای تارتریک اسید بود. در این آزمایشها او چیزی را دید که قبلا کسی به آن توجه نکرده بود. سدیم آمونیوم تارترات غیر فعال نوری به صورت مخلوطی از دو نوع بلور متفاوت وجود دارد که تصویر آینه‌ای یکدیگرند.او با استفاده از یک ذره‌بین و یک پنس ، با دقت و کوشش فراوان ، مخلوط را به دو توده کوچک مجزا کرد. یکی ، بلورهای راست دست و دیگری ، چپ دست. اگرچه مخلوط اصلی از نظر تاثیر نور قطبی ، غیر فعال بود، لیکن هر قسمت از بلورها که در آب حل می‌شدند، از خود فعالیت نوری نشان می‌دادند. به علاوه ، چرخش ویژه هر دو محلول دقیقا باهم برابر اما با علامت مخالف بود.یکی از محلولها نور پلاریزه مسطح را به راست و محلول دیگر به همان مقدار به طرف چپ می‌چرخاند. این دو مخلوط در سایر خصوصیات کاملا مشابه هم بودند. از آنجا که اختلاف در چرخش نوری در محلول مشاهده شد، پاستور نتیجه گرفت که این اختلاف به مولکولها مربوط بوده، به بلور بستگی ندارد. وی پیشنهاد نمود که مولکولهایی که آن بلورها را تشکیل می‌دادند، مانند خود بلورها تصویر آینه‌ای یکدیگرند.بنابراین ، پاستور وجود ایزومرهایی را پیشنهاد کرد که ساختمان آنها فقط از نظر تصویر آینه‌ای و خواص آنها فقط در جهت چرخاندن نور پلاریزه متفاوت بود و به این ترتیب ، مفهوم انانتیومری توسط پاستور کشف شد.

کشف میکروب توسط پاستور

پاستور از اینکه می‌دید مواد آلی ، نور قطبی را منحرف می‌سازد، حدس زد که باید موجودات زنده ریزی در این کار دخالت داشته باشند. چون به مطالعه میکروسکوپی پرداخت، مشاهده کرد که تخمیر شیره چغندر ، نتیجه عمل موجودات بسیار ریزی می‌باشد که به شکل کپک است و در تخمیر ناقص همین کپک با کپک دیگر ، تولید جوهر شیره می‌نماید. این بود که عنوان کرد برای جلوگیری از عمل موجودات مزاحم که مانع تخمیر می‌شوند، باید آن را جوشاند.پاستور عقیده داشت که اگر شراب در معرض هوا باشد، ترش شده، تبدیل به سرکه می‌شود. این نظریه ، منجر به کشف یکی از بزرگترین معماهای عالم گردید و آن ، وجود جهان موجودات بسیار ریز بود که میکروب نام دارد. پاستور ، نظریه بوجود آمدن خودبخودی را رد کرد. او ، نتیجه این مطالعه را در سوم اوت 1857 به آکادمی علوم داد و ثابت نمود که مخمر احتیاج به کنتزل دارد تا بتواند زندگی نماید و اظهار داشت که شیر مانند شراب ، ترش نمی‌گردد، مگر اینکه موجودات ریزی به داخل آن راه یابند و همین موجودات ، اگر بوسیله جوشاندن و حرارت دادن از بین بروند، دیگر نه چیزی تولید می‌شود و نه عمل تبخیر صورت می‌گردد.پاستور اعلام داشت که عامل بسیاری از امراض ، همین موجودات ذره‌بینی می‌باشند و با این اکتشاف ، بزرگترین خدمت را به بشریت کرد.

اثبات چرخه حیات

پاستور ، موضوع اینکه ««هر چیز که نابود می‌شود، از طرف دیگر بوجود می‌آید»» را که لاوازیه حدس زده بود، بر پایه و اساس محکم علمی متکی ساخت و وی اظهار داشت که بعد از مرگ ، موجودات ذره‌بینی که روی نعش قرار دارند، از فقدان هوا استفاده کرده و به زاد و ولد می‌پردازند و نعش را تجزیه کرده و متعفن می‌سازند. آنگاه مواد حاصل از تجزیه جسم مرده ، به مصرف تغذیه حیوانات و نباتات دیگر می‌رسد و به این طریق به حیات ادامه می‌دهند.

اکتشافات دیگر پاستور

پاستور ، در سال 1881 ، واکسن سیاه‌زخم را برای علاج قطعی بیماری گوسفندان کشف نمود. بعد از آن ، برای درمان بیماری هاری مطالعه فراوان نموده، نتیجه مطالعات خود را در سال 1885بر روی انسان آزمایش نمود و موفق شد که انسان را از آن تاریخ به بعد ، از مرض هاری نجات دهد. همچنین تحقیقات زیادی را در مورد عمل باکتری‌ها از جمله انگور به شراب نمود.

مرگ پاستور

پاستور در سال 1895 ، در حومه پاریس درگذشت و جسد وی در محل انستیتو پاستور به خاک سپرده شد.

    زندگینامه: کنفوسیوس (۵۵۱ - ۴۷۹)

    کُنفُوسیوس مشهورترین فیلسوف، نظریه‌پرداز سیاسی و معلم چینی است که در چین باستان زندگی می‌کرد. وی در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در گذشت.والدینش، که در زمان کودکی او زندگی را بدرود گفتند، او را کونگ - کویی نامیدند. کنفوسیوس از کلمهٔ کونگ فوزی، به معنای «استاد بزرگ، کونگ» گرفته شده‌است.اسم «کنفوسیوس» در زبان چینی «کونگ فوزی» است که یونانیان با افزودن پسوند «یوس» در پایان نام او، آن را به «کنفوسیوس» دگرگون کردند که در جهان بیشتر بدین نام شناخته شده است. در روایت‌ها آمده است که پدرِ کنفوسیوس، شولیانگ هو، افسری بازنشسته بود که با شرکت در جبهه‌های نبرد موفّق شده بود رضایت پادشاه را به دست آورده و زمین‌هایی را به تملّک خود درآورد. شولیانگ سه همسر داشت که هیچ‌کدام از آنها نتوانسته بودند برایش پسری بزایند؛ نُه دختر او نیز همه ازدواج کرده و به خانواده‌های دیگر پیوسته بودند. به همین دلیل، در سال ۵۵۵ قبل از میلاد، شولیانگ هو، در حالی که شصت و چهار سال سن داشت، دختری پانزده ساله به نام یان چنگ تسای را به عنوانِ همسر متعه خود اختیار کرد. چنگ تسای نیز تا مدّتی نمی‌توانست باردار شود؛ به همین دلیل - چنان که از روایات سنتی آئین کنفوسیوس برمی‌آید - از تپّه نی چی ئو بالا رفت و بر فرازِ آن به دعا و نماز مشغول شد؛ تا این که سرانجام برای کنفوسیوس حامله شد؛ به همین سبب، یکی از نام‌های کنفوسیوس «چیو» به معنی تپّه است.وقتی کنفوسیوس هنوز سه سال داشت، پدرش مُرد و او را در فانگشان، واقع در لوی شرقی، به خاک سپردند. با مرگِ شولیانگ هو، کنفوسیوس و مادرش مجبور بودند از بقیه خانواده جدا شوند، به نحوی که حتّی اجازه نداشتند در مراسم خاکسپاری شولیانگ شرکت کنند. از آن جا که مادرِ کنفوسیوس، زنِ رسمیِ شولیانگ به حساب نمی‌آمد، چیزی از میراثِ شولیانگ به او نرسید و آنها از آن پس مجبور بودند در چاندونگ واقع در شرق چین با تهیدستی روزگار بگذرانند. بر اساس روایات، کنفوسیوس همچنین از کودکی به مطالعه آثاری در زمینه قربانی و آداب معبد می‌پرداخت.چندی بعد، در حالی که کنفوسیوس سنینِ نوجوانی اش را می‌گذراند - به روایتی سیزده سال و به روایتی دیگر شانزده سال داشت - مادرش بر اثر بیماری و کارِ زیاد درگذشت. چنگ تسای را نیز در فانگشان به خاک سپردند. وقتی کنفوسیوس هفده سال داشت، یکی از اشرافِ لو به نام چی پینگ تسو به دنبال شخصی می‌گشت که با آداب قربانی آشنایی داشته باشد؛ به همین دلیل همه عالمان شهر را به مجلسی دعوت کرد و کنفوسیوس نیز در بین آنها حاضر شد.کنفوسیوس در بیست سالگی با دختری به نام یی چی گوان ازدواج کرد. این ازدواجی بود که مادرِ کنفوسیوس بین او و دخترِ دوستِ پدرش ترتیب داده بود. پس از گذشتِ دو سال از این ازدواج، یی چی گوان برای کنفوسیوس پسری زایید که کونگ لی نامیده شد. کنفسیوس دختری نیز داشته است که در برخی کتاب‌ها نامِ او کونگ جیو ثبت شده است. (کونگ، نام خانوادگی کنفوسیوس است و در عرف زبان چینی نام خانوادگی پیش از نام می‌آید)کنفوسیوس در روزگار فرمانروایی دودمان بهار و پاییز زندگی کرد. وی در کشوری به نام لو اقامت داشت و کشور لو پیشرفته‌ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.کنفوسیوس در بیشتر دوران عمرش از مقامات چندان بلندپایه نبود، اما دانش زیادی داشت. در چین باستان آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود، اما کنفوسیوس با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. گفته می‌شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو کسانی بودند که عملا دانشمندان آینده آن سرزمین شدند..کنفوسیوس در پنجاه سالگی به خدمت فرمانروایان دولت چو رسید و حکومت یکی از شهرهای بزرگ را در دست گرفت. او رسیدن به مقام حکومتی را بهترین راه ایجاد اصلاحات اجتماعی می‌دانست.کنفوسیوس پس از سفرهای طولانی و دیدار با لائوتزه، به لو آمد و به پیشنهاد پادشاه آن ایالت، مقام وزارت دادگستری را برعهده گرفت و پس از مدتی نیز وزیر امور داخله شد؛ تا این که سرانجام به وزارت اعظم ایالت لو رسید. در این زمان عدالتی که او در کارش داشت، باعث برانگیخته شدن مخالفت‌ها و عزل او از مقامش بود. وقتی در روز عید از گوشت قربانی برایش نفرستادند، کنفوسیوس این اقدام را بهانه قرار داد و وطنش را ترک کرد.پس از آن، کنفوسیوس بیشتر عمرش را در بین ایالت‌های چین سرگردان بود. سخنان او در مورد شیوه حکومت و اخلاق حاکمان، مورد پذیرش هم‌روزگارانش واقع نشد و حتی به زندان نیز افتاد.برخی بر این باورند که دیدگاه‌ها و سخنان او با حکمت و اندرزهای سعدی در بوستان و گلستان همخوانی داردسرانجام در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، در حالی که خود را ناموفق می‌دانست از دنیا رفت. وی آثار مهمی بر جای نهاد و شاگردان برجسته‌ای پرورش داد که آموزه‌های او را رونق بخشیدند.نخستین زندگی نامهٔ او ۳۷۵ سال پس از درگذشتش توسط سوماچیین، مورخ نامعتبر نوشته شد. در طول آن همه سال پس از در گذشت او، به واسطهٔ آن که فردی مشهور و برجسته و نیز حکیم بود، افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ورد زبان‌ها بود و از این‌رو سوماچیین در اطلاعاتی که دربارهٔ او کسب کرد، وارد شد.

     

    اربعین شهادت امام حسین

    دلیل بزرگداشت اربعین حسینی چیست‌؟

    اربعین -اعتبار اربعین امام حسین (ع‌) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین (ع‌) شناخته شده بوده است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه(ماه صفر) (از سال 121)،روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.روز سوم این ماه(صفر) از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.  روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (ع‌) یعنی کاروان‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین (ع‌) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زیارت کرد.در روز اربعین  زیارت امام حسین (ع‌) مستحب است واین زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (ع‌) روایت ‌شده که فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست‌، برآمدن پیشانی از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحیم در نماز.شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه ‌السلام آورده است‌: السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله ونجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه‌...این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که روز اربعین در میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین (ع‌) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

    در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.

    1. عدد چهل‌

    نخستین مسأله‌ای که در ارتباط با «اربعین‌» جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین‌ در متون دینی است‌. ابتدا باید نکته‌ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم‌:اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی‌، اعداد نقش خاصی به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که‌ کسی نمی‌تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری‌، از آن روست که برخی از فرقه‌های مذهبی‌، بویژه آنها که تمایلات‌ «باطنی‌گری‌» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می‌کرده‌اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌های انحرافی و باطنی‌ و اسماعیلی‌، مروج چنین اندیشه‌ای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.در واقع‌، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده‌، می‌تواند بر اساس یک‌ محاسبه الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی‌، برخی از این اعداد طی‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هایی هم از آن‌ها می‌شود.تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد می‌شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت‌است‌. به عنوان مثال‌، در باره هفت چنین اظهار نظری شده است‌. بیش از این‌هرچه گفته شود، نمی‌توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.مرحوم اربلی‌، از علمای بزرگ امامیه‌، در کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة‌ در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده‌گانه برای اثبات امامت‌ ائمه اطهار(ع) استناد کرده‌اند، اظهار می‌دارد، این مسأله نمی‌تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی‌ها، می‌توانند دهها شاهدـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت مقدس است‌، کما این که این کار راکرده‌اند.

    عدد «اربعین‌» در متون دینی‌

    یکی از تعبیرهای رایج عددی‌، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه آن که سن‌ّ رسول خدا(ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است‌. گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیده‌اند.از ابن عباس (گویا به نقل از پیامبر (ص‌)) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است‌ که‌، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرتخواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص 35)در قرآن آمده است «میقات‌» موسی با پروردگارش در طی چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است که‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده که‌ برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می‌کردند. (مستدرک ج 5،ص 239) در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می‌آموزد و حکمت ‌را در قلب و زبانش جاری می‌کند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله نشینی صوفیان هم درست یا غلط‌، از همین بابت بوده است‌. علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینی از حدیث مزبور نادرست است‌، به تفصیل سخن گفته است‌.اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات ‌فراوان دیگر آمده‌، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل ‌حدیث و شرح و بسط آنها شده است‌. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامّت من‌، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که ‌امیرمؤمنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می‌کردند، در برابردشمنانم می‌ایستادم‌. (الاحتجاج‌، ص 84).مرحوم کفعمی نوشته است‌: زمین از یک‌ قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب‌، هیچگاه خالی‌نمی‌شود. (بحار ج 53، ص 200)در باره نطفه هم تصور براین بوده که بعد از چهل‌ روز عَلَقه می‌شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهای کهن بکار رفته است‌، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده‌است‌.در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول‌نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش‌تند می‌شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نورانی می‌کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی‌ بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود. (مستدرک وسائل‌، ج 5، ص 217).اینها نمونه‌ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است‌.

    2 . اربعین امام حسین (ع‌)

    باید دید در کهن‌ترین متون مذهبی ما، از «اربعین‌» چگونه یاد شده است‌. به عبارت ‌دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست‌؟ چنان که در آغاز گذشت‌، مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکری (ع‌) است‌. حضرت در روایتی که در منابع ‌مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است‌: 1 ـخواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده‌، به اربعین امام حسین (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده ‌است‌.اما این که منشأ اربعین چیست‌، باید گفت‌، در منابع به این روز (اربعین)به دو اعتبارنگریسته شده است‌.

    نخست :اربعین است که روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.دوم:اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی پیامبر خدا (ص‌) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع‌) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است‌: اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع‌)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. همچنین اربعین روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام ‌حسین (ع‌) وارد کربلا شد.کهن‌ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است‌. شیخ ‌طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن‌الحسین (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌64 هجری است‌، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (ع‌) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت‌ مستحب است و آن زیارت اربعین است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین‌، هنگامی است که روز بالا آمده‌ است‌.در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده‌، آمده‌: در بیستم‌این ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌، ص‌916) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است‌ این مطلب آمده است‌. برخی استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی‌، بر آن است که روز اربعین‌، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هرروی‌، زیارت اربعین از زیارت‌های مورد وثوق امام حسین (ع‌) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

    3 . اربعین روز بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

    اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای‌ کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌،علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، درمتون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.باید توجه داشت که این دو کتاب‌، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون‌کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعی که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص 269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است‌:در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق‌، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه‌ و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول‌:

    لست من خندف ان لم أنتقم‌

    من بنی أحمد، ما کان فَعَل‌

    لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا

    جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌

    فأهلّوا و استهلّوا فرحا

    ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌

    قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌

    و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه‌، ص 422)

    وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ م یداند که طبیعی‌تر می‌نماید.

    4. میرزا حسین نوری و اربعین‌

    علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه‌، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه‌ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده‌است که اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 152)داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌کربلا در اربعین نقل کرده است‌. در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وی در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده‌، درآن مطرح کرده است‌.اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح‌می‌گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده ‌در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو موردتردید می‌کند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است‌، بعید است که آنان در اربعین به ‌مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است‌، اما نمی‌توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به‌ بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند. (اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101).این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به این که‌ اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه هم‌اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الکبری اثری از این خبردیده نمی‌شود.روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین‌حذف و تحریفی‌، دلیلی وجود ندارد.خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده‌، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است‌.مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم‌، به تبع استاد خود نوری‌، داستان آمدن‌اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است‌. (منتهی الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب‌بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است‌. (بررسی تاریخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

    5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌

    شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه‌، کتاب‌ مفصلی با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین ‌نوشت‌ که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام‌ به کربلا در نخستین اربعین‌، بعید نیست‌. این کتاب که ضمن نهصد صفحه‌ چاپ شده‌، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است‌. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌ نبوده است‌.ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. دراین نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طی می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.باید به اجمال گفت‌: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان‌، در چنین زمان ‌کوتاهی‌، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این ‌خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه‌. تا آنجا که می‌دانیم‌، نقل این خبر در منابع ‌تاریخی‌، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه‌، علمای بزرگ شیعه‌، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی‌، نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع‌) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است‌.آنچه می‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین (ع‌) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین (ع‌) بهره می‌گرفتند، آن‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزی که زیارت امام‌حسین (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی‌، شیعیان را از زیارت‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است‌، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز درروایات بیشماری‌، از علائم شیعه بودن عنوان شده است‌.زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وی گفت که مولایم صادق (ع‌) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدی‌، ص 514 (تحقیق قیومی‌)، مزار شهید اول (تحقیق‌مدرسة الامام المهدی‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186).زیارت‌ اربعین، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است‌، اما از آن روی که‌مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است‌، دارای اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین‌(ع‌) از این نهضت آمده است‌: «... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة ‌و حیرة الضلالة‌... و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی‌».خدایا، امام حسین (ع‌) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت‌ خود را به دنیای پست فروخته‌اند بر ضد وی شوریده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

    دو نکته کوتاه در مورد اربعین:

    نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع‌) در کتاب کامل الزیارات‌ ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌حسین (ع‌) یادآور شده است‌. (اربعین شهید قاضی‌، ص 386)دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفرمطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسیده‌باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع‌) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده‌اند. (بحار الانورا، ج 98، ص 335).

    روز جهانی جهانگردی

    روز جهانی جهانگردی

    از سال ۱۹۸۰، سازمان جهانی گردشگری سازمان ملل متحد سالانه روز ۲۷ سپتامبر را به عنوان روز جهانی گردشگری جشن می‌گیرد. اساسنامه این روز در تاریخ ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۷۰ به تصویب سازمان جهانی گردشگری رسید. انتخاب و تصویب این روز نقطه عطفی در گردشگری جهانی محسوب می‌شود. هدف از گرامی داشت چنین روزی، بالا بردن سطح آگاهی در مورد نقش گردشگری در جامعه جهانی و نشان دادن چگونگی تاثیر گردشگری بر ارزش‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در سراسر جهان است.

    جهانگردی چیست؟

    پديده­ ي مسافرت را از محلي به محل ديگر و از كشوري به كشور ديگر، بدون در نظر داشتن قصد مهاجرت، اشتغال يا اقامت مستمر، جهانگردي گويند. از ديد سازمان ملل «جهانگرد يا گردشگر كسي است كه كشوري غير از كشور محل اقامت خود را مورد بازديد قرار دهد، مشروط بر اين­كه، اين بازديد به منظور احراز هيچ­گونه شغل و كسبي نباشد و حداقل 24 ساعت و حداكثر سه ماه در كشور ميزبان توقف نمايد و مسافرت او مبني بر يكي از علل زير باشد: تفريح، استراحت، گذراندن تعطيلات، امور خانوادگي، درمان و امور پزشكي، ورزش، امور مذهبي، مأموريت يا شركت در هم­ انديشي­ها.»

    تاريخچه­ ي جهانگردی

    تاريخچه­ ي جهانگردي را، مي­توان به گذشته­ هاي دور نسبت داد. چنان­كه در دوران پيش از اسلام، برخي از يونانيان و روميان به ايران سفر مي­كردند. پاره ­اي از آنان چون "هردوت" و "گزنفون" سفرنامه­ هائي با موضوع ديدار از ايران نوشته ­اند. در دوران بعد از اسلام نيز، نخستين كسي كه از مغرب­ زمين به ايران سفر كرد و سفرنامه­ هائي در اين باره نوشت "بنيامين تودلاي" اسپانيائي بود كه در سال 1159م. به كشورهاي مختلف از جمله ايران سفر كرده است.در گذشته­ هاي دور، مرداني كه شهامت و جسارت روياروئي با مشكلات را به جان مي­ خريدند و مدت­ هاي مديدي در بيابان ­ها و صحراها و از ميان راه­ هاي پرخطر رد مي­شدند تا به شهر و دياري برسند، سياح مي­ ناميدند؛ نظير ابن بطوطه، ناصر خسرو، ماركوپولو.در قرن نوزدهم اصطلاح جهانگرد يا توريست [Tourist] جايگزين سياح شد. در آن زمان اشراف­ زادگان فرانسوي، براي تكميل تحصيلات و كسب تجربه­ هاي لازم زندگي مسافرت مي­ كردند. اين جوانان، در آن زمان توريست ناميده مي­ شدند. بعدها اين اصطلاح براي كساني به كار رفت كه براي سرگرمي، وقت­ گذراني و گردش، به فرانسه سفر مي­كردند. اين اصطلاح، با گذشت زمان به مسافرت خارج از فرانسه نيز تعميم داده شد و به همه­ ي افرادي كه به خارج از كشور محل اقامت خود  مسافرت مي­ كردند، توريست گفته شد.اطلاعات تاريخي، نشان مي­ دهد كه مسافرت براي استراحت و تفريح، از اوايل قرن شانزدهم ميلادي شروع شده و نمي­ توان انگيزه­ ي اصلي سياحان معروفي چون: ابن بطوطه، واسكودوگوما، كريستف كلمب و ماركوپولو و مانند اين­ها را، تفريح و استراحت دانست. اينان، سياحاني حرفه­ اي بودند كه براي كشف سرزمين­ هاي جديد، تجارت، ماجراجوئي، شناخت اقوام و ملت­ هاي ديگر و يا زيارت، گام در سفرهاي چندين­ ساله مي­ گذاشتند.

    سازمان جهانی گردشگری (UNWTO)

    سازمان جهانی گردشگری به اختصار (UNWTO) مستقر در شهر مادرید اسپانیا، یکی از نمایندگی‌های سازمان ملل است که وظیفه هدایت صنعت گردشگری را دارد. سازمان جهانی گردشگری به عنوان محل گفتگوی کشورها درباره سیاست‌ها و تجارب عملی آنها درباره دانش گردشگری است. این سازمان نقش مرکزی و مهمی در ترفیع وضعیت تعهد و توانایی‌های موجود کشورهای در حال توسعه در زمینه گردشگری دارد.

    انواع جهانگردی
    جهانگردی بر حسب اغراضی که مردم به جهت آن سفر میکنند، دارای اقسام ذیل است:
    1- جهانگردی تفریحی؛ افراد یا دسته‌هایی را شامل می‌شود كه با هدف تفریح، استراحت، گذراندن تعطیلات از سرزمین خود به سفر می‌روند.
    2- جهانگردی درمانی؛ شامل افرادی می‌شود كه برای استفاده از تغییرات آب و هوا، با هدف پزشكی و درمانی و استفاده از آبهای معدنی، اقدام به مسافرت می‌كنند.
    3- جهانگردی فرهنگی؛ که در آن افراد برای آشنایی با فرهنگ و هنر و آداب و رسوم ملل مختلف، آثار تاریخی و مطالعه علمی، اقدام به سفر می‌كنند.

    4- جهانگردی مذهبی؛ هدف از این نوع جهانگردی زیارت اماکن مقدسه، بازدید از اماکن مذهبی مثل مساجد و کلیساها و معابد قدیمی، شرکت در مراسم عبادی و ...
    5- جهانگردی ورزشی؛ كه هر نوع مسافرتی را كه به منظور فعالیتهای ورزشی انجام می گیرد، شامل می‌شود؛ مانند كوهنوردی، شكار، شركت در مسابقات و تماشای مسابقات و...
    6- جهانگردی تجاری؛ مثل مسافرتهایی كه افراد برای شركت در بازارها و نمایشگاهای كالا و صنایع تأسیسات كارخانه‌ای و نظایر آن انجام می‌دهند.
    7- جهانگردی سیاسی؛ مسافرت به منظور شركت در جشن‌های بین‌المللی و مراسم خاص و كنگره‌ها و كنفرانسها را جهانگردی سیاسی می‌گویند.

    توسعه جهانگردی برای رشد اقتصادی و اجتماعی
    جهانگردی دارای خاصیّت ویژه‌ای است كه می‌توان آن را به منزله ی نیروی محرك توسعه اقتصادی در تمام كشورها محسوب داشت. هیچ كشوری را نمی‌توان یافت كه فاقد مواد اولیّه لازم برای توسعه جهانگردی باشد. آنچه كه كشورها را از هم متمایز می‌سازد، خود به تنهایی جاذبه جهانگردی به شمار می‌رود. طرحهای جهانگردی در كشورهای در حال توسعه از طریق ارائه كمك‌های فنی و مالی به طور وسیعی از طرف بیشتر سازمانهای مالی بین‌‌المللی و دفاتر تأمین‌كننده كمكهای اقتصادی و مالی جهانی مورد حمایت قرار گرفته است.

    تاسیس باشگاه استقلال

     آشنایی با باشگاه استقلال تهران
    در سال 1323 چهار جوان تصمیم گرفتند تا باشگاهی تاسیس کنند.نام آنها میرزایی، نواب، خشایار و جانانپور بود. علاوه بر آنها خاکزاد، گیتی، گریش، کلانی، مهدیون و حسینی نیز دیگر اعضای باشگاه بودند که به دلیل علاقمندیشان به دوچرخه سواری نام باشگاه را دوچرخه‌سواران نهادند.
    ابتدا تنها رشته فعال باشگاه دوچرخه سواری بود، اما بعدها رشته های والیبال، پینگ پنگ، بسکتبال، وزنه برداری، کشتی، شنا و فوتبال نیز فعالیت خود را آغاز کرد.طی مذاکراتی که مسئولان باشگاه دوچرخه سواران با علی دانائی فرد موسس وقت باشگاه تورانجام دادند، موافقت شد که باشگاه تور با نام دوچرخه‌سواران وارد عرصه رقابت در فوتبال شود.رقابت اصلی در فوتبال کشور تا پیش از سال 1325 بین سه تیم دارایی، شاهین و سرباز بود، اما با ورود تیم دوچرخه سواران که از همان ابتدا با پیراهن آبی وارد میدان شد، مثلث قدرت به مربع شد و قطب چهارم فوتبال نیز شکل گرفت.
    تیم دوچرخه‌سواران در سال 1325 و با حضور پرویز عمو اوغلی، گرائیلی، دانائی و سید آقا جلالی در هیئت مدیره تشکیل و روانه رقابت‌ها شد. حاصل کار نایب قهرمانی در سالهای 25 و 26، نایب قهرمانی و قهرمانی جام حذفی در همان سالها بود. در سال 1328 نام باشگاه دوچرخه سواران به تاج تغییر یافت و در همین سال قهرمان باشگاه‌های تهران شد.به دلیل اهمیت باشگاه تاج از ردیف بودجه اختصاصی برخوردار شد. رنگ لباس باشگاه نیز پیراهن آبی با آستین سفید، شورت سفید و جوراب سفید بود. علی دانائی فرد برای تقویت این تیم، تیمهای تورج، افسر، دیهیم، کورش و اتم را تاسیس کرد. تاج در سراسر کشور گسترش یافت و در شهرهای اهواز و رشت بیش از دیگر نقاط ایران پایگاه مردمی یافت.
    اولین قهرمانی در آسیا
    در فروردین سال 1349 و در باشگاه لبریز از تماشاگر امجدیه (شهید شیرودی)، تیم های تاج از ایران و هاپوئل رژیم صهیونیستی فینال جام باشگاهای آسیا را برگزار کردند.در این دیدار تیم تاج تا دقیقه 83 یک بر صفر عقب بود که در این دقیقه غلام وفا‌خواه که به مرد جامها معروف بود، گل تساوی را وارد دروازه حریف کرد و کار به وقت اضافه کشید که تیم تاج با گل مسعود معینی مدافع پیش تاخته خود در وقت اضافه قهرمان آسیا شد.

     

     تغییر نام به استقلال و دومین قهرمانی در آسیا

    با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 باشگاه تاج به استقلال تغییر نام پیدا کرد.
    استقلال در سال 1370 برای دومین بار قهرمان آسیا شد. استقلال در فینال باشگاه های آسیا توانست تیم لیائولینگ چین را با نتیجه 2 بر 1 شکست دهد و جام را برای دومین بار به خانه بیاورد.

    مربیان خارجی از بدو تاسیس
    زدراکو رایکوف، ولادمیر جکیج، بونژاک، یوگنی سوکومور خوف، جکیچ دلیچ، لئونید بیلفسکی و رولند کوخ از جمله مربیان خارجی بودند که با استقلال کار کردند. در این میان رایکوف بیشترین سابقه حضوررا دارد که به مدت هشت سال مربی استقلال بود و طی این دوره با استقلال قهرمان ایران در سال 49، قهرمان جام میلز هند، دو دوره قهرمانی باشگاهای آسیا و قهرمانی جام اتحاد را در کارنامه خود دارد.
    مربیان استقلال از آغاز تا کنون
    مرحوم علی دانائی‌فرد، محمود بیاتی، مرحوم رسول مدد نوعی، محمد رنجبر، حشمت مهاجرانی، پرویز ابو طالب، مجتبی کرد نوری، کمائی، مرحوم جاهد، مصطفی شرکا، حسن حبیبی، حسن عضدی، رضوی، اصغر شرفی، کامبیز جمالی، محمد صلاحی، منصور پورحیدری، غلامحسین مظلومی، بیژن ذوالفقارنسب، ناصر حجازی، رضانعلچگر، عبداللهی، بهتاش فریبا، اصغرحاجیلو، پرویزمظلومی، حمید ملک احمدی، منصور رشیدی، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی ، صمد مرفاوی و فیروز کریمی مربیانی بودند که از بدو تاسیس تا کنون به عنوان سرمربی رهبری تیم را برعهده داشتند. در حال حاضر صمد هرفاوی سکاندار این تیم است.استقلال یک بار در فصل 85-1384 موفق به کسب عنوان قهرمانی در لیگ‌برتر و بار دیگر در لیگ برتر هشتم قهرمان شد: استقلال قهرمان هشتمین دوره‌ لیگ‌برتر فوتبال ایران شد.تیم استقلال در لیگ یازدهم با سرمربیگری پرویز مظلومی به عنوان نایب‌قهرمانی رسید.مسئولان باشگاه استقلال برای هدایت تیم فوتبال خود در لیگ دوازدهم با امیر قلعه‌نویی به توافق رسیدند و در همین لیگ به قهرمانی نیز دست یافتند.

    زندگی نامه ایوان پاولف

    پاولوف در طول دوران حیات خود، به خاطر کارهایش بسیار مورد تشویق و قدردانی قرار گرفت که از آن‌جمله می‌توان به دریافت جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال 1904 و عضویت در آکادمی علوم روسیه در سال 1907 اشاره کرد. پژوهش‌ها و کشفیات پاولوف درباره «واکنش‌ها» به رشد جنبش رفتارگرایی کمکی شایان کرد. پژوهشگرانی دیگر از کارهای پاولوف در مطالعه شرطی‌سازی به عنوان شکلی از یادگیری استفاده کردند. پژوهش‌های پاولوف همچنین نشانگر روش‌های مطالعه واکنش به محیط به شیوه‌ای عینی و علمی است.

    همراه با پاولوف از ریازان تا خانه ابدی
    ایوان پاولف در شهر ریازان در کشور روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش جوان و فقیری بود که با باغبانی روزگار می‌گذراند و علاقه ای وافر به کتاب و مطالعه داشت. ایوان، نوشتن را در ۵ سالگی آموخت و از همان سالها به مطالعه  پرداخت. در ۱۱ سالگی به مدرسه کلیسای ریازان رفت، اما آنجا را رها کرد و در دانشگاه سن پترزبورگ به تحصیل علوم طبیعی پرداخت.پس از دریافت مدرک پزشکی از آکادمی پزشکی نظامی در 1879 وی همه وقت خود را وقف تحقیقات کرد. در سال‌های 1884 تا 1886 با یک کمک هزینه تحصیلی که از کشور آلمان دریافت کرد، مدتی در لایپزیک و هایدلبرگ و برسلائو به مطالعه پرداخت.
    وی در کلینیک سن پترزبورگ کوشید تا نظریه پزشکی را با عمل بالینی تلفیق کند و موفق به کشف اعصاب ترشحی پانکراس در 1888 شد و سپس به پژوهش درباره فرایندهای گوارشی پرداخت. پژوهشی که سرانجام در 1904 جایزه نوبل را نصیب وی کرد.در 1890 پاولوف به عنوان داروشناس در آکادمی پزشکی نظامی در سن‌پترزبورگ برگزیده شد و یکسال بعد استاد فیزیولوژی آن دانشگاه شد، سمتی که تا سال 1924 آن‌را حفظ کرد. وی در سال ۱۸۹۸ موفق به اخذ درجه دکترا از دانشگاه سن‌پترزبورگ شد.در سال 1907 وی به عضویت آکادمی علوم روسیه پذیرفته شد و مدتی بعد، به ریاست انستیتو فیزیولوژی رسید و تا زمان مرگ خود در این سمت باقی ماند. اگر چه پژوهش‌های پژوهش‌ها و کشفیات پاولوف درباره «واکنش‌ها» به رشد جنبش رفتارگرایی کمک زیادی کرد. پژوهشگران دیگری از کارهای پاولوف در مطالعه شرطی‌سازی به عنوان شکلی از یادگیری استفاده کردند. پژوهش‌های پاولوف همچنین نشانگر روش‌های مطالعه واکنش به محیط به شیوه‌ای عینی و علمی است.پاولوف از اهمیت روان‌شناختی زیادی برخوردار بود، اما او همواره مدعی بود که این پژوهش‌ها مطالعه فرایندهای فیزیولوژی مغزند، نه مطالعات روانشناختی.پاولوف در دانشگاه، از وجود استادان برجسته‌ای همچون مندلیف در شیمی کانی، باتلروف در شیمی آلی و به‌ویژه آی. اف. تیسون در فیزیولوژی بهره برد که تيسون کمک زیادی در تبدیل پاولوف به بزرگترین دانشمند آزمایشگر زمان خود کرد. او در دانشگاه سن پترزبورگ، فیزیولوژی حیوانی را به‌عنوان رشته اصلی و شیمی را به‌عنوان رشته فرعی خود انتخاب کرد و نخستین تحقیق خود را درباره فیزیولوژی اعصاب لوزالمعده به انجام رساند.گرایش او به علوم طبیعی ناشی از اندیشه‌های روشنفکران انقلابی روس به‌ویژه پیسارف بود و کتاب «انعکاس‌های مغز» اثر آی. ام. سچنوف بنیانگذار فیزیولوژی روسیه به آشنایی او با پیشرفت‌های علمی آن زمان کمک زیادی کرد. روش تجربی سچنوف تاثیر عمیقی بر پاولوف جوان باقی گذاشت و وی را به راهی که به تجربه و آزمایش عینی به جای درون‌نگری و مفروضات ذهنی می انجامید، سوق داد.ایوان پیتروویچ پاولوف سرانجام در 27 فوریه 1936 درگذشت. در بستر مرگ، در حالی‌که کاملا هوش و حواسش بجا بود، از یکی از شاگردانش خواست که در کنار او بنشیند و شرح احساسات و حالات خود را که تا لحظه مرگ به او می‌گوید، یادداشت کند. اتاق کار و آزمایشگاه او همچنان به‌صورت موزه نگهداری می‌شود.

    پیدایش نظریه شرطی‌سازی کلاسیک
    پاولوف بر اساس مشاهداتش دریافت که ترشح بزاق یک واکنش آموخته شده است. سگ‌ها به لباس سفید آزمایشگاهی دستیاران پژوهشی پاولوف واکنش نشان می‌دادند و این لباس تداعی‌گر زمان غذاخوردن در آن‌ها بود. برخلاف ترشح بزاق در زمان غذا دادن که واکنش غیر‌شرطی است، ترشح بزاق هنگامی‌که سگ انتظار دریافت غذا دارد، واکنش شرطی است.پاولوف سپس تمرکز خود را معطوف بررسی دقیق چگونگی آموختن یا به‌دست آوردن این واکنش‌های شرطی کرد. او از طریق یک سری آزمایش باعث به وجود آمدن واکنش شرطی به محرک‌هایی که قبلا خنثی بودند، شد.

    تاثیر پژوهش پاولوف
    کشف شرطی‌سازی کلاسیک توسط پاولوف، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کشفیات در تاریخ روانشناسی باقی مانده‌است. فرایند شرطی‌سازی، افزون بر شکل دادن پایه‌های آنچه بعدها روانشناسی رفتاری نامیده شد، امروزه به دلیل کاربردهای زیاد، از جمله اصلاح رفتار و درمان بیماری‌های سلامت روان، همچنان با اهمیت باقی مانده است. غالبا از شرطی‌سازی کلاسیک برای درمان انواع هراس‌ها، اضطراب و اختلالات هراس استفاده می‌شود.با آن وجود که کشفهر چند پاولوف روانشناس نبوده است اما مشارکت او در روانشناسی به جایگاه کنونی این علم کمکی شایان کرده و به‌نظر می‌رسد در سال‌های آینده نیز همچنان به شکل‌دادن درک ما از رفتار انسانی کمک کند.شرطی‌سازی کلاسیک توسط پاولوف، بخش مهمی از تاریخچه روانشناسی را شکل داده است، امروزه نیز کارهای او همچنان الهام‌بخش پژوهش‌های بیشتری است. میان سال‌های 1997 و 2000، بیش از 220 مقاله در مجلات علمی به پژوهش‌های اولیه پاولوف در زمینه شرطی‌سازی کلاسیک ارجاع داده‌اند. 

    ایوان پاولوف در محافل اندیشه‌ای امروز
    در محافل کنونی اندیشه، پاولوف به‌طور هدفمندانه‌ای یک رفتارگرا معرفی شده و به‌این شکل همراه با انقراض رفتارگرایی از صحنه بررسی به دور خواهد ماند.
    گرچه یافته‌های پاولوف در نهضت رفتارشناسی نقش اساسی داشت، اما پاولوف رفتارگرا نبود، بلکه یک روانشناس تجربی-‌آزمایشگاهی است و به‌حق می‌توان او را «پدر روانشناسی آزمایشگاهی» دانست.

    پاولوف در ایران
    در ایران، در سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰ کتاب‌های بسیاری درباره پاولوف ترجمه شد. برخی از این كتاب‌ها عبارتند از: «به‌سوی روانشناسی و روانپزشکی علمی» اثر هاری کی ولز و ترجمه نصرالله کسرائیان(دو جلد)،  «مجموعه آثار پاولوف»(دو جلد)، «پاولوف» از سوی انتشارات خوارزمی، «کارهای اساسی پاولوف» ترجمه مصطفی مفیدی، «منتخب آثار پاولوف: تيپ‌شناسی، تحقيقات گوارشی، فعاليت عالی عصبی، خواب طبيعی و مصنوعی» به ترجمه جلال کیا.
    همچنین امیرحسین آریان‌پور کتاب «روانشناسی از دیدگاه واقع‌گرایی  در ارتباط با روانشناسی پاولوفی(مجموعه مقالات)» را در این زمینه تدوین و گردآورده‌است.

    جایگاه علمی پاولوف در جوامع بین‌المللی
    در آمریکا و در آغاز قرن بیستم پاولوف در میان روانشناسان آمریکایی کاملا شناخته شده و مشهور بود. کتاب «گفتارهایی درباره بازتاب‌های شرطی بیست» و «پنج سال مطالعه عینی بر روی فعالیت‌های عالی عصبی حیوانات» در 1928 توسط هورسلی گانت پزشک آمریکایی ترجمه شد. به مدت 35 سال کارهای پاولوف و همکاران وی حمایت و تایید فراوانی برای روانشناسی عینی به‌طور اعم و برای رشد فیزیولوژی در روسیه به‌طور اخص به همراه داشت.
    پاولوف به‌عنوان یک دانشمند مخلص که در کاربرد روش‌های عینی و آزمایش، مهارتی تام داشت در دهه 1960 پیش از دورانی که در قید حیات بود به‌عنوان ایجاد کننده یک پایه علوم طبیعی برای روانشناسی مورد احترام و تجلیل قرار گرفت.

    نظریه نسبیت انیشتین

    ذهن آلبرت انیشتین فضا و زمان را بازآفرینی کرد و چنان بزرگ و عجیب یک هستی را پیش‌گویی کرد که مرزهای تخیل بشریت را برای همیشه چالش کشید. ایده‌ای که در یک دفتر ثبت اختراع سوئیس زاده شد و در برلین به یک نظریه بالغ تکامل یافت، تصویر بنیادی جدیدی از کیهان را مطرح کرد که ریشه در درک نو و عمیق‌تری از گرانش دارد.در سمت دیگر، ایده نیوتون با دو قرن سلطنت قرار داشت. این ایده شامل برهمکنش اجرام گسسته با یکدیگر بود. در عوض، انیشتین  فضا و زمان را به عنوان پارچه‌ای متحد که توسط جرم و انرژی از شکل خود خارج می‌شدند ارائه داد. اشیا پارچه‌ فضا-زمان را مانند وزنه‌ای که روی ترامپولین باشد منحرف می‌کنند که انحنای پارچه حرکات آن‌ها را هدایت می‌کند. با این رویکرد، گرانش توجیه شد.

    نورها در آسمان خم شدند و مردان علم کم و بیش مشتاق‌اند

    درپایان سال ۱۹۱۵، انیشتین در مجموعه‌ای از نشست‌ها تئوری نسبیت عام را شرح داد که البته تا سال ۱۹۱۹ مقبول اذهان عمومی نبود و به آن توجه کافی نمی‌شد؛ اما در سال ۱۹۱۹ پس از خورشیدگرفتگی کامل، نسبیت عام مورد توجه واقع شد.نسبیت عام پیش‌بینی کرد که یک جسم عظیم، مثلا خورشید، می‌تواند فضا-زمان را طوری منحرف کند که نور از مسیر مستقیم خود خمیده شود و در نتیجه ستاره‌ها دقیقا جایی که انتظار می‌رود رویت نشوند! عکس‌های گرفته شده در هنگام خورشیدگرفتگی سندی بر تایید نسبیت عام بود.

    دروازه های آهنین را شکسته‌اند و یکدیگر را مصدوم کردهاند

    حتی یک دهه بعد، جمله‌ی بالا در مجله ساینس نیوز (Science News) با عنوان آشوب‌ها برای درک نظریه‌ انیشتین به چاپ رسید و در آن گفته شده بود: ظاهراً برای مهار ازدحام ۴۵۰۰ نفری که برای شنیدن توضیحات پیرامون نسبیت عام، به موزه‌ی تاریخ طبیعی آمریکا واقع در نیویورک آمده‌اند نیاز به نیروی کمکی پلیس داریم (ش: ۱-۲-۱۹۳۰, ص.۷۹).

    نسبیت عام انقلابی  در تفکر علمی است که در تاریخ علم بی سابقه است

    امروزه با وجود تمام مهارتی که در پیش‌گویی به انیشتین نسبت می‌دهیم. او از این پیش‌گویی روی گردان بود، به طوری که اکنون می‌دانیم که نسبیت عام خیلی بیش از آن‌چه انیشتین می‌خواست یا قادر به دیدن فهمیدن آن بود مطرح می‌شود.آنچه که نقاب سکوت‌ و سکون بر چهره زده و به ظاهر یکنواخت و آرام معرفی شده در عوض مکانی پویا است که درعین گسترش قلمروی بی‌پایان خود، شاهد بلوای ‌‌‌دیوهای کیهانی بوده است. کهکشان‌ها در مقیاس‌های فوق‌العاده بزرگتر بسیار وسیع‌تر از چیزی بودند که محققان قبل از قرن ۲۰  انتظار آن‌ را داشتند.کهکشان‌ها نه تنها زادگاه ستارگان و سیارات بودند؛ بلکه همچون باغ وحشی مملو از اشیاء شگفت‌آور هستند که میل عجیبی را نسبت به نسبیت عام نشان می‌دهند. از جمله ستاره‌های نوترونی که مجموعه‌ی وزن یک ستاره‌ی وزین را در اندازه‌ی یک شهر جای داده‌اند و سیاه‌چاله‌ها که فضا-زمان را چنان منحرف می‌کنند که حتی نور هم توانایی گریز ندارد.با برخورد این غول‌ها به یکدیگر،  فضا-زمان متزلزل می‌شوند که با انفجار مقدار هنگفتی از انرژی همراه است. کهکشان خشن ما در حال تکامل و همراه با احتمالات علمی- تخیلی است که مستقیماً از دل نسبیت عام برمی‌آیند.

    سال پرلموتر:«نسبیت عام نمایشگاهی عظیم از چیز‌هایی را به ما عرضه کرد که باید به آن نگاه کنیم، آن‌ها را بیازماییم و با آن سرگرم شویم.»

    وی که اخترفیزیکدان از دانشگاه برکلی کالیفرنیا است در میان صحبت خود به این ایده اشاره می‌کند که جهان در طول زندگی خود به طرز چشمگیری تغییر می‌کند و اضافه کرد که مطرح کردن عمر یک جهان تصور غلطی است و علاوه بر این‌ها درباره‌ی موضوعاتی همچون انبساط کیهان و یا سقوط آن و احتمال وجود هستی‌های دیگر سخن می‌گوید و در آخر می‌گوید شما درک خواهید کرد که جهان می‌تواند بیش از آنچه که ما در حال حاضر قادر به تصور آن هستیم مجذوب کننده باشد.

    یک تصویر در حال گسترش

    معادلات نسبیت عام انیشتین سرچشمه‌ دیدگاه عصر حاضر درباره کیهان است. این نظریه همچنان به تامین کردن بسیاری از سوالات غنی می‌پردازد که دیوید اسپرگل متخصص فیزیک نجومی و عضو افتخاری انجمن علمی و ناشر مجله ساینس نیوز از موسسه تحقیقاتی فلاتیرون بنیاد سیمونز در نیویورک ( Simons Foundation's Flatiron ) می‌گوید: «این باورنکردنی است.»در طول قرن گذشته، ما اجرامی کیهانی را کشف کردیم که از تصورات پیشین ما پیروی نمی‌کنند، همچنین برخی حقایق مهم درباره‌ی کیهان را آموختیم؛ مثلا جهان با نرخ سریعی در حال انبساط است. جهان با انفجار  ۱۳.۸ میلیارد سال پیش آغاز شد و اشکال مرموز ماده و انرژی به روش‌های غیرقابل پیش‌بینی و ناشناخته در حال شکل دادن به کیهان هستند.نسبیت عام به بنیادی برای درک امروز کیهان مبدل شده است. اما تصویر کنونی  بشر از جهان هستی شفاف نیست. هنوز سوالات زیادی درباره‌ی ماده‌ها و نیروهای ناشناخته، آغاز و پایان جهان، چگونگی علوم در سامانه های بزرگ و بسیار کوچک و مکانیک کوانتومی باقی مانده است.از جنبه‌های نسبیت که در ابتدا کم‌ارزش شمرده شده میتوان به نیروی خمیدگی نور و تاثیر آن در ترسیم و شفاف‌سازی کیهان اشاره کرد. برخی از ستاره‌شناسان معتقدند مسیر امیدوارکننده‌ای برای پاسخ به دیگر پرسش‌هایی که ریشه در ناشناخته‌های نسبیت عام دارند وجود دارد.دانشمندان امروزه به کنجکاوی و تحقیق در زمینه‌ی نسبیت عام ادامه می‌دهند تا سرنخ‌هایی که از دست داده‌اند یا هنوز درک نکرده‌اند را پیدا کنند.

    نسبیت عام دید ما را نسبت به کیهان گسترش داد و درک بالاتری از کیهان را به ما عرضه کرد.

    آزمایش کردن این نظریه باعث می‌شود که مشکلات و خطاهای نسبیت برطرف و اصلاح شود و تصویر کامل‌تری از کیهان برای بشریت ترسیم شود و بنابراین بیش از یک قرن پس از ارائه نسبیت عام هنوز چیزهای زیادی برای گفتن باقی مانده است و جهان ممکن است هنوز سرکش‌تر از دانسته‌های ما باشد.

    غول‌‌آسای حریص

    کمی بیش از یک قرن پس از رونمایی انیشتین از نسبیت عام، در سال ۲۰۱۹ ، شبکه جهانی تلسکوپ‌ها تصویری از جرمی که فضا-زمان را منحرف میکند را با اشتیاق منتشر کردند. جرمی که هیچ چیز، حتی نور، توانایی گریز از آن را ندارد و در آن به دام می‌افتد.دانشمندان تصویر یکی از گیراترین ناشناخته‌های کیهان را تایید کردند. تصویری که توسط تلسکوپ افق رویداد (Event Horizon) برای اولین بار در مرکز کهکشان ام ۸۷ گرفته شد.در سال ۲۰۱۹، با همکاری تلکسوپEvent Horizon  اولین تصویر از یک سیاه‌چاله در قلب کهکشان ام۸۷ منتشر شد.آکیاما یکی از تیم‌هایی را که در خلق این عکس موثر بودند را رهبری می‌کرد. وی افزود: «من تا حدی انتظار دیدن چنین چیز عجیبی را داشتم، اما پس از نگاه کردن به تصویر، خدای من! این کاملا چیزی است که ما از نسبیت عام انتظار داریم.»برای مدت طولانی‌ سیاه‌چاله‌ها یک موضوع عجیب ریاضی بودند و تا نیمه‌ی دوم قرن بیستم شواهدی از وجود آن‌ها در فضا ارائه نشده بود.این یک موضوع معمولی در تاریخچه‌ی فیزیک است. ناهنجاری در برخی از معادلات نظریه‌پردازان به پدیده‌ای ناشناخته اشاره داشت که آغازگر جست‌وجوی شواهد دراین باره بود و پس از دستیابی به اطلاعات اگر فیزیکدانان کمی خوش‌شانس ‌بودند جست‌وجو به کشف تبدیل می‌شد.درسال ۱۹۱۶ ، اندکی پس از اینکه انیشتین معادلات نسبیت عام را پیشنهاد داد، کارل شوارتزیلد، فیزیکدان آلمانی، درمورد سیاه‌چاله‌ها راه‌حلی برای معادلات انیشتین در نزدیکی یک جرم کروی مانند یک سیاره یا یک ستاره ارائه داد.ریاضیات شوارتزیلد نشان می‌داد که چگونه منحنی فضا-زمان در اطراف ستاره‌هایی با جرم یکسان می‌تواند متغیر باشد ولی در ابعاد کوچکتر پیوسته بیشتر شود، به عبارت دیگر ستاره‌ها بیشتر و بیشتر متراکم می‌شوند. در خارج از ریاضیات محدودیتی با این رویکرد مطرح شد که چگونه یک جرم کوچک می‌تواند فشرده شود!در سال ۱۹۳۰، رابرت اوپنهایمر و هارتلند سیندر توضیح دادند که چه اتفاقی می‌افتد اگر یک ستاره‌ عظیم در حال سقوط زیر وزن جاذبه خود به حدی از اندازه بحرانی آن کاسته شود- چیزی که امروز آن را به عنوان شعاع شوارتزشیلد می‌شناسند- به نقطه‌ای می‌رسد که هیچ نوری از آن به ما نمی‌رسد. هنوز هم، انیشتین و دیگران، شک داشتند که آنچه در حال حاضر سیاه‌چاله‌ها می‌نامیم، در واقعیت وجود دارد یا خیر.اختروش‌ها به قدری درخشان هستند که می‌توانند از کهکشانی که در آن ساکن هستند روشن‌تر باشند. این انفجارها شاید در ابتدا بیهوده به نظر برسند اما توسط سیاه‌چاله‌های عظیم پشتیبانی می‌شوند.فقط چند ماه بعد، اروینگ ازکشف اختروش‌ها خبر داد و خطاب به مجله‌ی science news letter چنین آن‌ها را توصیف کرد که دورترین، درخشان‌ترین، خشن‌ترین و وزین ترین و خیره کننده ترین منبع نور و امواج رادیویی هستند. در آن زمان سخنی از سیاه‌چاله‌ها به میان نیامده بود و اختروش‌ها به عنوان نیرو‌گاه‌های کیهانی برای فراهم کردن چنین انرژی‌هایی برشمرده می‌شدند.در دهه ۱۹۶۰، استفاده از اخترشناسی پرتو ایکس ویژگی‌های جدیدی از کیهان را نمایان کرد که شامل روشنی چراغ‌هایی بود که می‌تواند از بلع یک ستاره توسط سیاه‌چاله به وجود آیند. حرکت ستارگان و ابرهای گازی در نزدیکی مرکز کهکشان‌ها خبر از درکمین بودن چیزی می‌دهند.اما در باغ وحش جانوران کیهانی سیاه‌چاله‌ها تا حد بیشتری خودنمایی می‌کنند، بزرگترین سیاه‌چاله‌ها جرمی معادل میلیون‌ها برابر خورشید دارند و وقتی ستاره‌ای را می‌شکافند ذراتی با انرژی ۲۰۰ تریلیون الکترون ولت را به اطراف پرتاب می‌کنند که این انرژی حدودا ۳۰ برابر انرژی پروتون‌هایی است که اطراف بزرگ‌ترین و قدرتمندترین شتاب‌دهنده‌ ذرات جهان (برخورد‌دهنده بزرگ هادرونی) می‌چرخند.با توجه به شواهد موجود از دهه ۱۹۹۰ تا امروز دانشمندان دریافتند که این جانوران کیهانی نه تنها خیالی نیستند؛ بلکه به شکل‌گیری کیهان کمک می‌کنند.این اجرامی که نسبیت عام آن‌ها را پیش‌بینی می‌کرد، ناهنجاری‌های ریاضی بودند که واقعی شدند و در ابتدا مسائل حاشیه‌ای بودند و در حال حاضر مرکز توجه هستند، آن‌ها در مرکز کهکشان همه‌چیز را معین می‌کنند.حال می‌دانیم که سیاه‌چاله‌های عظیم حداقل در مرکز بیشتر کهکشان‌ها، دقیقا همان‌جایی که بر نحوه شکل‌گیری ستاره‌ها اثر می‌گذارند و از آن انرژی تولید می‌کنند، زندگی می‌کنند.با اینکه از تایید تصویر سیاه‌چاله مدت زمان زیادی نمی‌گذرد؛ اما به نظر می‌رسد سیاه‌چاله‌ها از مدت‌ها قبل آشنا بودند. آن‌ها سند معتبر برای هر فضای ناشناخته، هر ورطه بی‌پایان و سمبل هر تلاشی است که تلاش‌های دیگر را جبران می‌کند، در حالی‌که بازدهی ناچیزی را دریافت می‌کند.فقط فکر کردن درباره‌ی ابعاد این اجرام یا در مورد اینکه چه‌قدر بزرگ، سنگین یا حجیم باشند کافی است تا به نفس‌گیر بودن آن پی ببریم.

    امواج فضا-زمان

    وقتی موجودات نسبیت عامی با هم برخورد می‌کنند، ساختار کیهانی را مختل می‌کنند و امواج در فضا-زمان به نام امواج گرانشی به سمت خارج جاری می‌شوند.ریاضیات انیشتین پیش‌بینی کرد که چنین امواجی نه تنها با برخورد عظیم، بلکه با انفجارها و سایر اجسام شتاب‌دهنده نیز ایجاد می‌شوند؛ اما برای مدت زمانی طولانی، مکان‌یابی هر نوع موج فضا-زمانی رویایی دور از دسترس بود و تنها از چشمگیرترین اقدامات کیهانی ایجاد سیگنال‌هایی است که به اندازه‌ی کافی برای تشخیص مستقیم بزرگ باشند. انیشتین، که این امواج را گرانش می‌نامید از وقوع چنین اتفاقات شگرفتی در کیهان بی‌خبر بود.در ابتدای ۱۹۵۰ و زمانی که دیگران هنوز درباره‌ واقعی بودن و وجود امواج گرانشی بحث می‌کردند، ژوزف وبر فیزیکدان، تمام تلاش خود را در راه شناخت آن‌ها به کار گرفت. وی پس از یک دهه تلاش بیشتر در سال ۱۹۶۹ ادعا کرد که سیگنالی که احتمالا از سمت یک ابرنواختر یا از یک نوع ستاره‌ تازه که به سرعت در حال چرخش است به اسم تپ‌اختر را شناسایی کرده است.چند سال پس از دریافت گزارش اولیه مبنی بر این ادعا، ساینس نیوز بیش از دوازده داستان در مورد آنچه «مشکل وبر» نامیده می‌شود منتشر کرد (شماره:۶/۲۱/۶۹ ص.۵۹۳)، مطالعه پشت مطالعه بی‌فایده است و به علاوه هیچ منبعی از امواج یافت نمی‌شوند.با این وجود وبر تا زمان مرگ خود یعنی سال ۲۰۰۰ به ادعای خود پایبند بود، اما این ادعا هرگز تایید نشد. با این حال بسیاری از دانشمندان به این باور داشتند که امواج گرانشی پیدا خواهند شد.در سال ۱۹۷۴، رادیواخترشناسانی با نام راسل هالس و ژوزف تیلور یک ستاره نوترونی را با یک همراه چگال در نزدیکی آن یافتند. در طی سال‌های بعد استنباط شد که اگر ستاره نوترونی و همراه آن، انرژی امواج گرانشی را از دست بدهند به یکدیگر نزدیک‌تر خواهند شد و سپس دانشمندان نه تنها درباره‌ مسئله وبر بلکه درباره‌ اینکه چگونه و با چه تجهیزاتی می‌توان امواج را دریافت کرد صحبت می‌کردند.این یک استراتژی تشخیص متفاوت بود که دهه ها تلاش برای حساسیت لازم در پس آن خفته بود.رصدخانه موج گرانشی با تداخل‌سنج لیزری یا LIGO  که در سال ۲۰۱۶ اولین موج گرانشی تایید شده را گزارش کرد، به دو ردیاب متکی است که یکی درهانفورد واشنگتن و دیگر در لیوینگستون لس آنجلس قرار دارند.هر آشکارساز پرتوی قدرتمند لیزر را به دو قسمت تقسیم می‌کند و هر کدام از پرتوها به سمت پایین یکی از دو آشکارساز حرکت می‌کنند. در نبود امواج گرانشی این دو پرتو دوباره ترکیب شده و یکدیگر را از خنثی می‌کنند. اما اگر امواج گرانشی یکی از بازوها‌ را تحت کشش قرار دهند، درحالی ‌که دیگری را فشرده‌اند نورهای لیزر دیگر مطابقت نخواهند داشت.حتی موج‌های کوچک فضا-زمانی که از برخورد سیاه‌چاله‌ها کشف می‌شوند نیز ممکن است بازوی آشکارساز (ligo) را به اندازه‌ی یک ده‌هزارم عرض یک پروتون تحت تاثیر قرار دهند.این کشف به عنوان آغاز دوره‌ جدیدی در نجوم اعلام شد. این  داستان در سال ۲۰۱۶ در ساینس نیوز منتشر شد و چنان قدم بزرگی بود که که پیشگامان ‌ligo سال بعد برنده نوبل فیزیک شدند.دانشمندان با ‌ligo و یک آشکارساز موج گرانشی دیگر، virgo، مستقر در ایتالیا، اکنون ده‌ها کشف دیگر را ثبت کرده‌اند. بیشتر امواج از ترکیب سیاه‌چاله‌ها حاصل می‌شوند.اگرچه چند مورد ازستاره‌های نوترونی نیز وجود دارد که تاکنون زادگاه برخی عناصر سنگین را که سابقا ناشناخته بودند را آشکار کرده است که به فورانی درخشان از ذرات زیراتمی باردار اشاره می‌کند که می‌تواند سرنخ‌هایی از چشمه‌های مرموز نورهای پرانرژی که به انفجارهای پرتوهای گاما معروف هستند را ارائه دهد. این امواج همچنین نشان داده‌اند که سیاه‌چاله‌های متوسط، جرمی بین ۱۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰برابر خورشید دارند که حداقل تا کنون مهر تاییدی بر حرف انیشتین بوده است.نجوم امواج گرانشی در ابتدای کارخود است. اما با این وجود حساسیت ردیاب‌های موجود بر روی زمین بهبود یافته که خود باعث افزایش حجم امواج گرانشی می‌شود و این مهم امکان تشخیص از منابع کم‌انرژی و دوردست را فراهم می‌کند. ردیاب‌های نسل جدید از جمله  آنتن فضایی تداخل‌سنج لیزری lisa  (laser interferometer space antenna) که مبتنی بر فضا هستند و برای  دهه‌۲۰۳۰ برنامه‌ریزی شده‌اند.بی‌شک هیجان‌انگیزترین چیز می‌تواند مشاهده سقوط یک سیاه‌چاله کوچک به درون یک سیاه‌چاله‌ی بزرگ باشد‌. در چنین رخدادی، سیاه‌چاله‌ی کوچک به سرعت عقب و جلو می‌شود و در جهات مختلف به چرخش در می‌آید. به‌گونه‌ای که مدارهایی با خروج از مرکز بزرگ را احتمالا برای سال‌ها می‌پیماید

    ویلیام فاکنر؛ نویسنده‌ای که خواننده را به تفکر وامی‌داشت

    ویلیام فاکنر رمان‌نویس آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات در ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷ میلادی در می سی‌سی پی به دنیا آمد. بعد از تولد او، خانواده‌اش در ۱۹۰۲ به آکسفورد، مرکز دانشگاهی می سی‌سی پی، نقل مکان کردند. او زمانی که تنها هفت سال داشت، علاقه‌اش را به تاریخ زادگاه خود و جنوب آمریکا و همچنین به ادبیات و نویسندگی نشان داد. مادرش هم نقش مهمی در شکوفایی استعدادهای او داشت. او در نوجوانی نیز علاقه‌اش به ادبیات را در شعر و شاعری شکوفا کرد و شیفته‌ اشعار "جان دل" شد. به گفته ویلیام فاکنر به جز اشعار جان دل، بسیاری از ارجاعات و تفکرات او در نویسندگی از آثار بزرگ نویسندگان و شاعرانی نظیر «فیتز جرالد»، «جان کیتز» و همچنین کتاب هایی نظیر «انجیل» و تراژدی‌های تاریخ یونان باستان اقتباس و شکل گرفته است. دوست داشت در ارتش به کار مشغول شود اما وزن کم و قد کوتاهش باعث شد در ارتش آمریکا پذیرفته نشود و به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نام نویسی کرد و در ۲ دسامبر ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد. وارد دانشگاه می سی‌سی پی شد و در ۱۹۲۴ از دانشگاه انصراف داد و در ۱۹۲۵ همراه با دوستش با یک کشتی باربری به ایتالیا رفت و از آنجا پای پیاده رهسپار آلمان و فرانسه شد.

    اندیشه فاکنر

    گرچه پایه‌ های فکری و هنری فاکنر در کودکی و نوجوانی شکل گرفته بود اما او در جوانی و در حدود سنین ۲۵ سالگی مسیر زندگی‌اش را به سمت بزرگی و شهرت در عالم ادبیات داستانی آغاز کرد. او ابتدا شعری به نام "پرتره" را در مجله معروف "Double Dealer" به چاپ رساند؛ به این ترتیب به مرور اشعارش شناخته شد و او نیز با شعرسرایی به پخته‌ تر شدن تفکرات خویش کمک کرد. در همین دوره بود که کم کم خوانندگان محلی اشعار او را تحسین کردند؛ اما ویلیام فاکنر به این نتیجه رسید که اگر بخواهد اشعارش را برای فروش و موفقیت مالی بیشتر روانه بازار کند، هیچ وقت نمی تواند به هدف والای خود برسد. پس سعی کرد که گرایش خود را در نوشتن عوض کند و به سمت داستان‌های کوتاه و بلند برود؛ داستان‌هایی که بیشتر در خصوص مسایل و مشکلات آشنای دوران خود بود و او می کوشید در قالب یک داستان، وقایع تاریخ جنوب آمریکا را به صورت آموزنده به مخاطبان خود عرضه کند. با اینکه نخستین آثار او از سال ۱۹۱۹ و بیشترشان در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شد اما وی تا هنگام دریافت جایزهٔ نوبل در  ۱۹۴۹ نسبتاً ناشناخته مانده بود. بعدا نیز جایزه پولیتزر را در سال ۱۹۵۷ به خاطر نگارش حکایت و رمان آخرش چپاولگران به دست آورد. آنچه در آثار این نویسنده جلب توجه می کند، نخست بدبینی شدید اوست. از دیگر خصوصیات نویسندگی او تشریح و نقاشی مناظر کشتن و قطع اعضاء و نظایر این هاست. این نویسنده، خواننده را در مقابل اجزای پراکنده موضوع و مساله ای می گذارد که تعبیر و حل آن فقط پس از صحبت ها و مکالماتی که قطع شده و دوباره شروع می شود، میسر می شود.  از مشخصات دیگر این نویسنده شیوه خاص او در توجه به زمان است که خواننده را معمولاً گیج و گمراه می کند. تقریباً هیچگاه نویسنده، داستانی را مرتب و به تدریج از ابتدا تا انتها شرح نمی دهد، بلکه اغلب از آخر مطلب شروع می کند.

    آثار

    فاکنر از اوایل دهه بیست میلادی تا شروع جنگ جهانی دوم که به کالیفرنیا نقل مکان کرد، ۱۳ رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه منتشر کرد. مجموعه این آثار پایه شهرت او شد و در نهایت جایزه نوبل در ۵۲ سالگی دریافت کرد. بیشتر کتاب‌های او توسط مترجمانی مانند صالح حسینی و نجف دریابندری در ایران به فارسی برگردانده شده‌اند. او که بزرگ‌ترین رمان‌نویس آمریکایی بین دو جنگ جهانی شناخته می‌شود، معمولا شخصیت اصلی داستان‌هایش، سرباز کهنه کاری است که از جنگ برگشته و با مشکلات مختلفی مواجه شده است. در همین راستا او با حمایت شخصی به نام اندرسون اولین رمان خود را به نام مزد سرباز (Soldier’s Pay) در دوران شروع رکود آمریکا، روانه بازار کرد. تقریبا تمام این داستان حول و حوش زندگینامه فاکنر نوشته شد. او با اقتباس از دوران خدمت سربازی خود در ارتش آمریکا به انتقاد از وضعیت اجتماعی و زندگی مردم پرداخته است. دومین اثرش، به نام "پشه‌ها" را در ۱۹۲۷ منتشر کرد و با این اثر مورد توجه همگان قرار گرفت. فاکنر رمان خشم و هیاهو را نیز در ۱۹۲۹ نوشت. بعد از انتشار این کتاب بود که او به شهرت بیشتری رسید و مؤسسه کتابخانه نوین این رمان او را ششمین کتاب در فهرست صد رمان برتر انگلیسی سده بیستم قرار داد. "خشم و هیاهو" کارکردهای تازه‌ای از رمان و رمان‌خوانی را به خواننده معرفی کرد. فاکنر در این رمان به آدم یاد می‌دهد که رمان، روایت، دیالوگ و شخصیت‌ها می‌توانند کارکردها و ویژگی‌هایی فرای تعاریف معمول خود داشته باشند. او در این رمان این ویژگی‌های تازه را به‌کار بسته و آن را به‌ خواننده معرفی می‌کند. در عین حال، "خشم و هیاهو" اوج سبکی‌است که در ادبیات امروز به "سبک فاکنر" معروف است.

    همان سبکی که فاکنر بعد از "خشم و هیاهو" نیز آن را در رمان‌هایی چون کتاب خواندنی گور به گور(با ترجمه‌ خوب نجف دریابندری)، حریم و آبشالوم، آبشالوم! به‌کار گرفت؛ اما بعدها خود اعتراف کرد که هیچ‌گاه همچون نوشتن خشم‌ و هیاهو در به‌کارگیری این سبک ارضا نشده است. در همان سال، کتاب دیگری به نام "سارتوری" را نوشت. در این کتاب، او به ترسیم جنگ‌های انفصال در جنوب آمریکا یا می سی سی پی پرداخت. او در این کتاب معتقد بود که نسل مردان با شرافت به خاطر این کشت و کشتارها منقرض شده و دسیسه کاران و منافقین به جای آنها کنترل اجتماع را به دست گرفته‌ اند. سه سال بعد، او خشن‌ترین آثار خود را به نام معبد منتشر کرد و در فروش آن بسیار موفق ظاهر شد. آثار وی امروزه در آمریکا فروش چندانی ندارد اما در میان طبقه روشنفکر کشور فرانسه، احترام بالایی برای آثار او قائلند. از دیگر رمان های ویلیام فاکنر می توان به این اعداد سیزده، شاخه سبز، نخل‌های جنگلی، هملت، مزاحم دربار، مجموعه داستان‌های کوتاه، گل سفید، یک افسانه، جنگل بزرگ و عمو ویلی اشاره کرد. نخستین مجموعه داستان کوتاه او شامل بسیاری از داستان‌های تحسین‌شده‌اش مانند یک گل سرخ برای امیلی، سرخ‌پوست می‌رود، خورشید آن عصر و سپتامبر بی‌باران بود. کارآگاه دهکده چهارمین مجموعه از داستان‌های کوتاه فاکنر است که با ترجمه‌ احمد اخوت منتشر شده است.شهرت فاکنر به سبک تجربی او و توجه دقیقش به شیوه بیان و آهنگ نوشتار است. فاکنر برخلاف شیوه مینیمالیستی ارنست همینگوی، نویسنده معاصرش در نوشته‌هایش مکرراً از جریان سیال ذهن بهره می‌گیرد و غالباً داستان‌هایی عمیقاً عاطفی، ظریف، پیچیده و گاه گوتیک با شخصیت‌های گوناگون شامل برده‌های آزاد شده، یا اعقاب برده‌ها، سفیدپوستان تهیدست، جنوبی‌های طبقه کارگر یا اعیان می‌نوشت. او سرانجام در ۶ ژوئیه ۱۹۶۲، سه هفته بعد از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبی در آکسفورد می سی‌سی پی در گذشت.

     

    منابع طرح کتاب‌خوان ماه ویژه مهر ۱۴۰۰ معرفی شد

    منابع طرح کتاب‌خوان ماه ویژه مهر ۱۴۰۰ معرفی شد

    منابع طرح کتاب خوان ماه ویژه مهر ۱۴۰۰ با معرفی ۴ عنوان کتاب «به یادت چله نشینم»، «خاطرات موازی»، «کوچک کاوشگر بزرگ» و «مقابله با پیمان شوم» معرفی شد.

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانه های عمومی کشور، منابع طرح کتاب خوان ماه ویژه مهر ۱۴۰۰ با هدف تبیین منویات رهبر معظّم انقلاب برای ارتقای فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه، دسترسی همگانی به کتاب، لزوم معرفی کتاب‌های مفید برای پرورش فکری آحاد مختلف مردم جامعه و همچنین ارتقای فضایل اخلاقی و فرهنگ عمومی از طریق مطالعه کتاب‌های مفید و فاخر، در سطح کشور معرفی شد.
    «به یادت چله نشینم» اثر مهدی مطهری؛ «خاطرات موازی» اثر اردوان طاهری؛ «کوچک کاوشگر بزرگ» (آموزش و پرورش مهارت‌های تفکر خلاق در کودک) اثر آذر کتابی و «مقابله با پیمان شوم» اثر داوود امیریان منابع معرفی شده در کتاب‌خوان ماه مهر سال ۱۴۰۰ است.

    «به یادت چله نشینم»

    پدیدآور: مهدی مطهری
    ناشر: شهید کاظمی
    تعداد صفحات: ۱۳۶
    جریان پیاده روی اربعین، آنقدر پرجاذبه و شگفت‌انگیز است که عالمی را به خود می‌خواند و آن‌قدر وسیع و پُردامنه است که جهانی را در بر می‌گیرد؛ «به یادت چله نشینم» سفرنامه سفری دور، ولی نزدیک؛ روایتی تازه، ولی آشنا است.
    این کتاب یادداشت‌های پیاده‌روی اربعینِ نوجوانی است به نام علی، او خاطراتش را در سفری که همراه با خانواده به کربلا داشته بیان می‌کند. این سفرنامه به شیوه‌ای داستانی و با زبانی صمیمی و آشنا، ماجرای این سفر را از زمان فراهم شدن مقدمات آن، تا زیارت حرم خورشید و پس از آن روایت می‌کند.
    حرکت به سمت مرز عراق، ورود به عراق و زیارت عتبات، سامرا، کاظمین و نجف. دیدار شهر کوفه، آغاز پیاده‌روی، موکب‌ها، سختی‌های راه و رسیدن به کربلا، فصل‌هایی از این کتاب را تشکیل می‌دهد. اشاره به میهمان‌نوازی و فداکاری مردم عراق، نمایش صحنه‌هایی از وحدت و یکپارچگی زائران در تمام مسیر، ارائه اطلاعات مفید از این سفر آسمانی و ... از ویژگی‌های دیگر این کتاب به‌شمار می‌رود.

    «خاطرات موازی»
    پدیدآور: اردوان طاهری
    ناشر: اطلاعات
    تعداد صفحات: ۲۰۰
    رزمندگان بسیاری خاطرات خود را از جنگ و دفاع مقدس، در قالب داستان و خاطره‌نگاری روایت کرده‌اند. نویسندگان بسیاری نیز با مطالعه این خاطرات و سایر منابع تاریخ شفاهی و مکتوب، در این حوزه قلم می‌زنند.
    خاطرات موازی، داستانی در چند بُرِش ‌است. خاطراتی که در آن مرگ و زندگی به موازات هم پیش می‌رود و بسیار به هم نزدیک‌ است. در این کتاب با راوی که یک روزنامه‌نگار است و همرزمانش همراه می‌شویم و به جبهه غرب می‌رویم؛ آنجا در شمال غرب کشور و در ارتفاعات گویژه آماده مأموریت می‌شویم. همان‌جا که لب‌ها و گونه‌ها از سوز سرما ترک برمی‌دارد و دندان‌ها از ترس و سرمای کوهستان به هم می‌خورد. از آنجا به خاک عراق می‌رسیم. «مسیر ابدی»، «طویله لعنتی»، «سفر در زمان» و «تا همیشه» برش‌هایی است از خاطرات راوی است که با ظرافتی خاص و در قامتی داستانی، ماجرای نبرد با دشمن و آواره‌گی مردم مظلوم جنگ‌زده را نقل می‌کند. قدم به قدم بخشی از جغرافیای جنگ و لحظه به لحظه، صحنه‌های نبرد در شهر و کوهستان‌های منطقه غرب و سلیمانیه عراق در این کتاب به تصویر درآمده است.

    «کوچک کاوشگر بزرگ» (آموزش و پرورش مهارت‌های تفکر خلاق در کودک )
    پدیدآور: آذر کتابی
    ناشر: جوانه رشد
    تعداد صفحات: ۱۶۸
    تفکر خلاق عاملی مهم در رشد و موفقیت کودکان در ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی به‌شمار می‌رود. کودک پیوسته در حال کسب اطلاعات از محیط پیرامون خویش است. او به سرعت اطلاعات را جذب می‌کند و بر اساس آن‌ها با محیط اطراف خود ارتباط برقرار می‌کند؛ همین ارتباط دو طرفه است که به او توانایی حل مسئله می‌دهد.
    نویسنده این کتاب معتقد است که از طریق فعالیت‌هایی که شوق و ذوق کودک را برمی‌انگیزد و متناسب با سن او است، می‌توان مهارت‌های تفکر خلاق را در او پرورش داد و به اهداف مهم آموزشی و پرورشی دست یافت؛ از جمله پرورش مهارت‌های حسی- حرکتی، هوش شناختی، هوش هیجانی- عاطفی و هوش کلامی (زبان آموزی). با پرورش مهارت‌های تفکر خلاقِ کودک (انعطاف‌پذیری و سیالیت ذهنی، بسط و گسترشِ قوه ابتکار و تخیل)، نوع نگاه و حس جست‌وجوگریِ او نیز پرورش می‌یابد. این کتاب با رویکردی کاربردی و بر اساس یک مطالعه موردی و انجام مراحل پژوهشی تدوین شده و می‌تواند الگوی مناسبی برای والدین و مربیان در زمینه پرورش مهارت‌های تفکر خلاق به ویژه در کودکان صفر تا سه سال قرار گیرد.

    «مقابله با پیمان شوم»
    پدیدآور: داوود امیریان
    ناشر: موسسه فرهنگی هنری خراسان
    تعداد صفحات:‌ ۱۹۲
    تاریخ اسلام سرشار از اتفاقات و حوادث کوچک و بزرگی است که هر کدام به نسبت اهمیت و ابعادی که دارد، زمینه‌ساز تغییرات و حوادث بعد از خود شده است؛ آگاهی از تاریخ اسلام ما را در درک چرایی و چگونگی این اتفاقات یاری می‌کند.
    «مقابله با پیمان شوم» کتاب سوم از مجموعه تاریخیِ یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآل‌وسلم برای نوجوانان است که وقایع سال‌های پایانی زندگی رسول گرامی اسلام را روایت می‌کند. این کتاب با شرح ماجرای خیانت یهودیان قبیله «بنی نضیر» در مدینه و اخراج آن‌ها از این شهر آغاز می‌شود؛ آن‌ها به دلیل نقض پیمانی که با پیامبرخدا بسته بودند، مجبور به ترک محل زندگی خود شدند و بدین‌وسیله عوامل وقوع جنگ خندق نیز به‌وجود آمد. در این میانه، داستان سرنوشت صفیّه، دختر رئیس قبیله بنی‌نظیر هم بسیار خواندنی است که نویسنده با ظرافت خاصی آن را روایت می‌کند. نبرد خندق که حاصل هم‌پیمانی حیَ‌بن‌اخطب رئیس قبیله بنی‌نظیر با ابوسفیان برای جنگ با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآل‌وسلم بود، روایت دیگری از کتاب است. این روایت به شکل‌گیری سپاه دشمن و چگونگی دفاع سپاه اسلام در این جنگ می‌پردازد. آخرین لحظات عمر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآل‌وسلم، نگرانی‌های حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها و روزهای بعد از پیامبر نیز فصل‌های پایانی این کتاب را تشکیل می‌دهد.

    «سفیر دانایی» به شهرستان بهاباد رسید

    همزمان با آغاز سال تحصیلی

    «سفیر دانایی» به شهرستان بهاباد رسید

    کتابخانه سیار روستایی «سفیر دانایی» همزمان با روزهای آغازین سال تحصیلی جدید، در شهرستان بهاباد آغاز به کار کرد.

    به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی یزد، این کتابخانه که به همت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و با صرف هزینه‌ 6 میلیارد ریال خریداری و تجهیز شد، همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید به بهره‌برداری رسید.
    راه‌اندازی کتابخانه سیار «سفیر دانایی» در جریان سفر علیرضا مختارپور، دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و معاونان وی به استان یزد در سال 97 و در جلسه بررسی مسائل مناطق اولویت‌دار اجتماعی در شهرستان بهاباد به تصویب رسید که پس از آن، نهاد کتابخانه‌ها اقدام به خرید مینی‌بوس و تجهیز آن کرد.
    خودروی مینی‌بوس این کتابخانه به همت نهاد کتابخانه‌های عمومی و با صرف هزینه 5 میلیارد ریال خریداری و یک میلیارد ریال نیز صرف تجهیزات کتابخانه‌ای، خرید منابع و سیستم رایانه‌ای آن شد و پس از تکمیل، در اختیار اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان یزد قرار گرفت.
    با توجه به شیوع و همه‌گیری ویروس کرونا، راه‌اندازی این کتابخانه تا نیمه نخست سال جاری به تعویق افتاد که با خروج شهرستان بهاباد از وضعیت قرمز کرونایی، شرایط آغاز به کار آن فراهم شد و این کتابخانه از ابتدای مهرماه سال جاری برای استفاده مردم 12 روستای فاقد کتابخانه شهرستان بهاباد، آغاز به کار کرد.
     

    اول مهر زادروز حسین منزوی

    بیوگرافی حسین منزوی

    حسین منزوی در یکم مهر سال ۱۳۲۵ در شهر زنجان و خانواده‌ای فرهنگی زاده شد. پدرش محمد نام داشت و به ترکی شعر می‌سرود. حسین در زادگاه خود دوران دبستان و دبیرستان را سپری کرد و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان صدر جهانِ زنجان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت.وی نخستین دفتر شعرش با نام حنجره زخمی تغزل را در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد منتشر کرد و با این مجموعه به‌عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. منزوی سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد و در این دوران برنامه یک شعر یک شاعر را تهیه و کارگردانی کرد. وی در زمان فعالیتش در رادیو، مسئولیت نویسندگی و اجرای برنامه‌هایی مانند کتاب روز، یک شعر و یک شاعر، شعر ما و شاعران ما، آئینه و ترازو، کمربند سبز و آئینه آدینه را به‌عهده داشت. منزوی مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود. در همین دوران منزوی بسیاری از ترانه‌ها و تصنیف‌هایش را ساخت و تعدادی از آنها مورد توجه قرار خوانندگان مطرح آن روزگار قرار گرفت.حسین منزوی دستی هم در ترانه‌سرایی داشت، منزوی در ترانه‌هایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلی‌اش به عشق است و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است. پس از انقلاب در سال نخست انتشار مجلهٔ سروش نیز با این مجله و به عنوان مسئول صفحهٔ شعر همکاری داشت.حسین منزوی هرگز کار دولتی نداشت و تنها با انتشار شعرهایش گذران عمر کرد. وی در شعر سپید نیز دستی داشت، موسیقی را خوب می‌شناخت و صدا و خط خوبی نیز داشت. منزوی در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در زنجان باقی ماند.

    همسر حسین منزوی

    حسین منزوی در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و در سال ۱۳۶۰ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دختری به نام غزل است.

    درگذشت حسین منزوی

    حسین منزوی سرانجام در روز شانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر نارسایی قلبی و ریوی و پس از یک عمل جراحی طولانی در بیمارستان رجایی تهران درگذشت. علت مرگ او آمبولی ریوی بود. او در کنار آرامگاه پدرش در زنجان (قبرستان پایین) به خاک سپرده شد.

    درباره حسین منزوی

    محمدعلی بهمنی شاعر و غزل سرای به نام ایرانی دربارهٔ منزوی می‌گوید: «اگر بخواهیم غزل بعد از نیما را بررسی کنیم باید بگوییم که هوشنگ ابتهاج در غزل پلی می‌زند و منوچهر نیستانی از این پل عبور می‌کند و ادامه‌دهندهٔ این راه حسین منزوی است که طیف وسیعی را به دنبال خود می‌کشد.»

    آثار حسین منزوی

    برخی از آثار منزوی عبارت‌اند از:

    • با عشق در حوالی فاجعه، مجموعه غزلی سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲
    • این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار)
    • از شوکران و شکر، مجموعه غزلی سروده‌شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷
    • با سیاوش از آتش (گزیده اشعار به انتخاب خود شاعر)
    • از ترمه و تغزل، گزیده اشعار، ۱۳۷۶
    • از کهربا و کافور
    • با عشق تاب می‌آورم، شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲
    • به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید)
    • این کاغذین جامه، مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک
    • از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها
    • حنجرهٔ زخمی تغزل، دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹
    • مجموعه اشعار حسین منزوی، انتشارات آفرینش و نگاه، ۱۳۸۸
    • حیدر بابا، ترجمه نیمایی از منظومه «حیدر بابایه سلام» سروده «شهریار»
    • دومان شامل اشعار ترکی حسین منزوی

    یادبود استاد شجریان

     

    محمدرضا شجریان اول مهر ماه ۱۳۱۹ در مشهد متولد شد. ۵ ساله بود که در خلوت کودکانه‌اش آواز می‌خواند، ۱۵بهمن ۱۳۲۶ به کلاس اول می‌رود و یک سال بعد به آموزش تلاوت قرآن‌کریم نزد پدر می‌پردازد. در ۹ سالگی تلاوت قرآن را آغاز می‌کند و یک سال بعد این کار را  در میتینگ‌ها و اجتماعات سیاسی آن سال‌ها ادامه می‌دهد.در سال ۱۳۳۱ برای نخستین بار صدای محمدرضا شجریان از رادیو خراسان پخش می‌شود. سال ۱۳۳۲ محمدرضا شجریان عنوان شاگرد ممتاز را در بین دانش آموزان مشهدی از آن خود می‌کند و سپس در دبیرستان شاهرضا تحصیلات خود را پی می‌گیرد. همزمان در مسابقات فوتبال دبیرستان‌های مشهد هم حضور می‌یابد و در سال ۱۳۳۴ موفق می‌شود به تیم دانش آموزی استان راه یابد.محمدرضا شجریان در سال ۱۳۳۶ به دانشسرای مقدماتی در مشهد می‌رود و از همین سال است که برای نخستین بار با یک معلم موسیقی به نام جوان ‌آشنا می‌شود. پی گیری جدی کار آواز سبب می‌شود تا در سال ۱۳۳۸ محمدرضا شجریان به اجرای آوازهایی بدون ساز و نیز قرائت قرآن برای رادیو خراسان بپردازد. یک سال بعد شجریان دیپلم دانشسرای عالی را می‌گیرد و به استخدام آموزش و پرورش در می‌آید و همزمان به تدریس در دبستان خواجه نظام‌الملک بخش رادکان می پردازد و نیز با سنتور آشنا می‌شود.آشنایی با سنتور این اشتیاق را در وی شدت می‌بخشد که  با نت و فراگیری سنتور نزد آقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور تجربه‌های خود در موسیقی را گسترش دهد.  محمدرضا شجریان تا سال ۱۳۵۰ به این خاطر که پدرش می‌خواست خانواده آن‌ها بیشتر با قرائت قرآن و چهره مذهبی شناخته شوند، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری می‌کرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازه استفاده از نام اصلی‌اش را داد.محمدرضا شجریان پس از چند سال تدریس و مدیری دبستان‌های مشهد آذر ماه 1346 به تهران منتقل می‌شود و از همان بدو ورود با استاد احمد عبادی (نوازنده و نواساز نامی سه‌تار) آشنا می‌شود و همزمان به همکاری با رادیو ایران می‌پردازد و در کنار آن به کلاس درس آواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری می‌رود. آشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال بود. اجرا و ضبط نخستین برنامه در رادیو ایران که با عنوان "برگ سبز شماره ی 216" در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد از دیگر فعالیت‌های شجریان در این سال بود.محمدرضا شجریان در سال 1349 همکاری خود با برنامه‌های تلویزیون ملی ایران را آغاز می‌کند و همزمان به دریافت عنوان خوشنویس ممتاز نایل می‌شود. در سال 1350 محمدرضا شجریان با استاد فرامرز پایور آشنا می‌شود. به مشق سنتور و آموزش ردیف آوازی صبا نزد ایشان می‌پردازد. در همین سال بود که محمدرضا شجریان با شاعر گرانمایه هوشنگ ابتهاج (سایه) آشنا می شود و به همکاری با برنامه گلهای تازه رادیو می‌پردازد.در سال 1351 استاد محمدرضا شجریان ضمن همکاری در برنامه گلها با استاد نور علی خان برومند آشنا می‌شود و به آموزش سبک و شیوه آوازی طاهر زاده نزد وی مشغول می‌شود. آشنایی با استاد دوامی و نیز آموختن ردیف‌های آوازی از دیگر توفیقات شجریان در این سال بود.محمدرضا شجریان در سال 1352 به اتفاق گروهی از هنرمندان چون  محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، داود گنجه‌ای و  مقدسی و حدادی و دیگر هنرمندان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنا می‌گذارند.از سال 1354 اجرای استاد محمدرضا شجریان برای کشور های خارجی آغاز می‌شود. استاد محمدرضا شجریان در سال 1356 شرکت دل آواز را تاسیس و نیز در سال 1357 در مسابقه های تلاوت قرآن سراسر کشور به مقام نخست می‌رسد.محمدرضا شجریان در سال 1358 با غلامرضا داد به آشنا می‌شود و سپس آلبوم‌های مختلفی را با گروه پایور و نیز آلبوم‌های دیگری را با گروه شیدا و عارف کار می‌کند. در فاصله سال‌های دهه شصت شجریان همکاری گسترده‌ای را با پرویز مشکاتیان آغاز می‌کند که حاصل ‌آن آلبوم‌های ماهور، بیداد، نوا، دستان و .. است. در همین سال‌ها وی به اتفاق گروه عارف کنسرت‌هایی را در خارج از ایران اجرا می‌کند.از سال 68 استاد محمدرضا شجریان با گروه پیرنیاکان و عندلیبی به اجرای کنسرت در آمریکا و اروپا می‌پردازند. این گروه در سال بعد و به دلیل زلزله رودبار کنسرت‌هایی را در جمع آوری کمک مردم دنیا در اروپا و آمریکا اجرا می‌کنند.در سال 71 به اجرای کنسرت‌های مرحله دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان می ‌پردازد. انتشار آلبوم یاد ایام، آسمان عشق و نیز دلشدگان حاصل این سال‌ها است.محمدرضا شجریان ابتدا در سال 1340 وقتی 21 ساله بود با فرخنده گل افشان ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر و یک پسر بنام همایون بود. گل‌افشان هم مثل شجریان معلم دبستان بود و هر دوی آن‌ها در شهر قوچان تدریس می‌کردند و در همین شهر عقد کردند.این زندگی بعد از سی سال به طلاق و جدایی ختم شد.در سال ۱۳۴۲ فرزند اول محمدرضا شجریان (راحله) متولد شد، در سال ۱۳۴۴ دختر دوم  محمدرضا شجریان (افسانه) در مشهد به دنیا آمد که بعدها به همسری پرویز مشکاتیان در می‌آید. دختر سوم محمدرضا شجریان مژگان در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۸ در تهران متولد شد و در سال ۱۳۵۴ همایون متولد شد.محمدرضا شجریان در سال 1370 در 53 سالگی با دختر 26 ساله بنام کتایون خوانساری ازدواج کرد و در سال ۷۶ فرزند دیگر شجریان به نام رایان از همسر دوم متولد می شود.

    بازگشت محمدرضا شجریان به ایران :

    استاد محمدرضا شجریان استاد مدتی بود که دوران درمان بیماری را در آمریکا می‌گذراند و بعد از مدتی بامداد جمعه، 26 شهریور ماه سال 95 وارد ایران شد.  همایون شجریان نیز در صفحه اینستاگرام خود با انتشار عکسی از بازگشت پدرش خبر داد و نوشت: دوستان گرامی سلام. بامداد امروز پدر به ایران بازگشتند. خدا رو شکر حال ایشان خیلی بهتر از ماه‌های گذشته است. برهمین اساس پزشکان اجازه پرواز دادند و توانستند برای ادامه این دوره به خانه بازگردند تا مراحل بعدی درمانشان فرا برسد. ممنون از لطف و محبت بی‌پایان شما عزیزان که در این روزگار قوت قلب بوده‌اید و هستید. ممنون از همه دوستانی که لحظه به لحظه پیگیری کردند و زحمات را به جان خریدند. سپاسگزار از مسئولان محترمی که تا رسیدن پدر به ایران برای رفع مشکلات سفر از هیچ کمکی دریغ نکردند و آسایش ایشان را فراهم کردند.

    بیماری محمدرضا شجریان :

    محمدرضا شجریان در نوروز ۹۵ با انتشار یک کلیپ با موهای تراشیده خبر از یک مهمان قدیمی ۱۵ ساله داد که بعدها مشخص شد وی به سرطان مبتلا شده است.شجریان از زمان اعلام خبر سرطان خود از سال ۹۵ دیگر در محفل‌های هنری حاضر نشد و کمتر کسی موفق به ملاقات با وی شد. در هفته‌های گذشته وضعیت جسمانی وی نامناسب گزارش شده و چندین بار خبر فوت شجریان منتشر و تکذیب شده است. محمدرضا شجریان خواننده پیشکسوت موسیقی ایرانی پس از تحمل یک دوره بیماری پنجشنبه ۱۷ مهرماه در سن ۸۰ سالگی درگذشت.

     

    مایکل فارادی، دانشمندی تجربی    

    در دوره‌ای که دانشمندان اروپایی معمولاً از خانواده‌های ثروتمند برمی‌خاستند، مایکل فارادی در سال ۱۷۹۱ میلادی در یکی از فقیرترین محلات لندن چشم به دنیا گشود. او از موارد استثنا بود. فارادی با پشتکار و اراده‌ای قوی مسیری سخت را پشت سر گذاشت و از شاگردی یک صحاف خود را به بالاترین مدارج علمی رساند. او کاشف بی‌همتای واقعیت‌های آزمایشگاهی است. آزمایش‌های فارادی علم را از تئوری خشک درون کتاب‌ها به مرحله کاربرد و عمل رساند. او را به حق باید دانشمندی دانست که با آزمایش‌های خود الکتریسیته و مغناطیس را متحول کرد و انسان را از مواهب این علم برخوردار نمود. فارادی در سال ۱۸۶۷ میلادی چشم از جهان فرو بست.تحصیلات فارادی در یک مدرسه معمولی بود و او تا 13 سالگی در این مدرسه تنها خواندن و نوشتن و حساب مقدماتی آموخت، و سپس در یک صحافی مشغول به کار شد. همین شغل مسیر زندگی او را عوض کرد و او را در راستای خواندن کتاب‌های علمی قرار داد. فارادی می‌گوید: من عاشق خواندن کتاب‌های علمی بودم که از زیر دستم می‌گذشت؛ به‌ویژه در بین آن‌ها از کتاب «گفت‌وگوهایی درباره شیمی» اثر جین مارست2 و نیز مقالات الکتریکی که در دایرئ‌المعارف بریتانیکا می‌خواندم بسیار لذت می‌بردم. دسترسی به کتاب گرچه امری لازم بود ولی برای پیشرفت فارادی کافی نبود. ولی همان کتاب‌ها سبب شد فارادی در سخنرانی‌های آموزشی همفری دیوی3 که در مؤسسه سلطنتی در لندن ایراد می‌شد شرکت کند. دیوی یکی از مشهورترین دانشمندان مؤسسه سلطنتی و معلمی محبوب بود. فارادی در نامه‌ای به دیوی از او درخواست کرد که در آزمایشگاه وی استخدام شود. دیوی پذیرفت و ابتدا او را به‌عنوان کاتب و بعد به‌عنوان دستیار خود در آزمایشگاه مؤسسه سلطنتی به خدمت گرفت. در سال 1813 میلادی فارادی به همراه دیوی به‌عنوان دستیار در آزمایش‌ها و یادداشت‌برداری عازم یک سفر دوساله اروپایی شد. شهرت دیوی درها را در هر جا می‌گشود و فارادی با بسیاری از دانشمندان پیشرو آن زمان مانند آمپر4 و اورستد5 و ... دیدار کرد.کار اولیه فارادی در مؤسسه سلطنتی، عمدتاً کار یک شیمی‌دان بود و نخستین مقاله علمی خود را در سال 1816 میلادی وقتی بیست‌وپنج‌ساله بود، منتشر کرد. وی تا سال 1820 شیمی‌دانی کارآزموده شده بود. همچنین در همین سال بود که به پژوهش عمده و اصلی‌اش یعنی الکتریسیته و مغناطیس بازگشت.

    در ادامه به مهم‌ترین کارهای فیزیکی فارادی می‌پردازیم.

    1. چرخش الکترومغناطیسی6

    رویدادی که الهام‌بخش فارادی در علاقه‌مندی او به الکتریسیته و مغناطیس شد آزمایش اورستد بود. می‌دانیم که در این آزمایش سیم حامل جریان باعث انحراف عقربه مغناطیسی در کنار سیم می‌شود. فارادی حدس زد که یک سیم حامل جریان می‌تواند یک آهن‌ربا را با چرخشی دائمی حول محور سیم در حال دوران نگاه دارد.او آزمایشی را که در شکل 2 مشاهده می‌کنید طراحی کرد تا این چرخش دائمی را نشان دهد. در سمت چپ این شکل جامی پر از جیوه با یک سیم ثابت حامل جریان الکتریکی را که در جیوه فرو رفته است نشان می‌دهد. یک میله آهن‌ربای کوچک ولی قوی کنار سیم قرار گرفته که با یک نخ به ته جام بسته شده است. وقتی جریان الکتریکی از سیم و جیوه درون جام عبور می‌کند، قطب بالایی آهن‌ربا گرداگرد سیم می‌چرخد. سمت راست شکل نیز آزمایش مشابهی را نشان می‌دهد که در آن آهن‌ربا ثابت است و سیم حامل جریان می‌چرخد. با انتشار این آزمایش، فارادی در مقام یکی از دانشمندان درجه اول اروپا قرار گرفت و از آن پس در هر آزمایشگاه، دستگاهی مشابه دستگاه شکل 2 ساخته شد. دستگاه فارادی کاملاً کاربردی بود. در حقیقت او موتور الکتریکی را اختراع کرده بود.

    2. القای الکترومغناطیسی7

    قبل از فارادی، اورستد اثر مغناطیسی ایجادشده توسط جریان الکتریکی را نشان داده بود. حال، نخستین آزمایش القای فارادی نمایش معکوس این عمل بود. یعنی او با تغییر میدان مغناطیسی توانست یک میدان الکتریکی ایجاد کند.کل 3 آزمایش القای الکترومغناطیسی را نشان می‌دهد. فارادی به دور یک استوانه توخالی مقداری سیم روکش‌دار پیچید و انتهای آن را به یک گالوانومتر متصل کرد. با حرکت دادن یک آهن‌ربای الکتریکی یا آهن‌ربای ثابت درون استوانه توخالی اول، گالوانومتر ایجاد جریان الکتریکی را نشان می‌دهد. این آزمایش فارادی در واقع اساس کار مولدها و مبدل‌های الکتریکی است که امروز چرخ‌های عظیم صنعت و فناوری را به حرکت درمی‌آورد.

    3. قوانین الکترولیز فارادی8

    آزمایش‌های الکترولیز آب، قبلاً در سال 1800 میلادی، انجام شده بود ولی فارادی با انجام این آزمایش‌ها به دو نکته مهم رسید. اولاً در تمام موارد، مقدار ماده تجزیه‌شده متناسب با بار الکتریکی عبوری از مدار است، و ثانیاً جرم عناصر آزادشده در الکترولیز نیز متناسب با جرم اتمی مواد است. بدین ترتیب ما می‌توانیم اعتبار و امتیاز بنیان‌گذاری علم الکتروشیمی را از آن فارادی بدانیم. او نه‌تنها دو قانون اساسی الکتروشیمی بالا را پیشنهاد کرد، بلکه زبان الکتروشیمی، شامل اصطلاحات الکترولیت، الکترود، کاتود، آنود، کاتیون، آنیون و یون را نیز خودش ابداع کرد (شکل 4).

    4. آزمایش اتاقک فارادی9

    این آزمایش نشان می‌دهد که بارهای الکتریکی همواره روی سطح خارجی رسانا پخش می‌شوند؛ به عبارت دیگر میدان الکتریکی نمی‌تواند به داخل یک رسانا نفوذ کند. این آزمایش هم بسیار کاربردی است طوری‌که می‌توان با استفاده از آن برای ساختمان‌ها حفاظ الکتریکی یا همان برق‌گیر را ساخت، و یا با یک توری فلزی، سپری در مقابل جرقه‌های الکتریکی ساخت. به شکل 5 توجه کنید.

    5. اثر مغناطیسی ـ نوری10

    پدیده قطبش نور به‌ویژه در نور بازتابش‌شده از سطح اجسام، سال‌ها پیش شناخته شده بود. فارادی نشان داد که یک آهن‌ربای قوی می‌تواند یک دی‌الکتریک شفاف را تحت‌تأثیر قرار دهد، به‌گونه‌ای که دوقطبی‌های دی‌الکتریک بتوانند باعث انحراف پرتوهای قطبیده‌شده نورانی شوند (شکل 6)، به عبارت دیگر فارادی نشان داد که رابطه‌ای بین نور و میدان مغناطیسی وجود دارد؛ و همین کشف به یکی از دستاوردهای مهم قرن نوزدهم منجر شد و توسط ماکسوِل فرمول‌بندی شد. فارادی آزمایش‌های جالبی نیز در مورد مواد دیامغناطیس و دور شدن آن‌ها از میدان‌های مغناطیسی انجام داد.

     6. خطوط نیرو

    فارادی از پذیرش مفهوم جاذبه بین دو جسم که نیوتون ابداع کرده بود امتناع می‌کرد. این اصل که کنش از راه دور11 نامیده می‌شد، بیان می‌کند که یک نیرو خواه الکتریکی، خواه مغناطیسی و خواه گرانشی می‌تواند از فضای خالی از یک جسم به جسم دیگر برسد. در جهان‌بینی فارادی، فضا با میدان‌هایی شامل خطوط نیرو اشغال شده است. به عبارت دیگر در فضای اطراف هر بار الکتریکی یک میدان الکتریکی با خطوطی نامرئی قرار گرفته است و اگر بار الکتریکی دیگری در این میدان قرار گیرد، در اثر برهم‌کنش با این خطوط بر آن نیرو وارد می‌شود و این قاعده در مورد نیروی مغناطیسی و نیروی گرانشی هم صادق است. شکل 7 این خطوط را نمایش می‌دهد.این نظریه فارادی مخالفانی هم داشت، زیرا فارادی با زبان ریاضی پیشرفته‌ای که مورد انتظار نظریه‌پردازان آن دوره بود بحث نمی‌کرد. ریاضیات فارادی فراتر از ریاضیات مقدماتی نبود. احتمالاً در زمان فارادی ریاضیات امتیازی برای خلاقیت بوده است. به گفته نظریه‌پرداز بزرگ میدان در قرن بیستم، آلبرت اینشتین12، مفهوم میدان محصول یک ذهن فوق‌العاده مبتکر و بدیع است، ذهنی که هرگز چسبیده به فرمول‌ها نیست. گرچه جیمز کلارک ماکسول13 مدت کوتاهی پس از مرگ فارادی نظریه بزرگ الکترومغناطیس را دسته‌بندی و ارائه کرد.فارادی در آخرین کارهایش، آزمایش‌های دیگری را شروع کرد که البته به نتیجه‌ای هم نرسید. او با الهام از ارتباط بین نیروهای الکتریکی و مغناطیسی، سعی کرد رابطه‌ای بین این نیروها و نیروی گرانش برقرار کند. وی در یادداشت‌های آزمایشگاهی‌اش می‌نویسد: نیروی گرانش حتماً باید رابطه‌ای با دو نیروی الکتریکی و مغناطیسی داشته باشد. او از پای ننشست و آزمایش‌های زیادی طراحی کرد. اما نیروی گرانش از پیوستن به نیروهای دیگر امتناع می‌کرد. او در پایان گزارش کارش می‌نویسد: نتایج منفی بود. اما این نتایج احساس مرا در مورد وجود رابطه‌ای بین گرانش و الکتریسیته و مغناطیس متزلزل نمی‌کند.فارادی در صف بلند فیزیک‌دانان برجسته‌ای که برای یافتن «نظریه وحدت نیروها» پژوهش کرده‌اند نفر اول است. صد سال بعد از او اینشتین هم سال‌ها تلاش کرد، با این حال برای ایجاد یک «نظریه میدان واحد» که شامل گرانش و الکترومغناطیس باشد ناموفق ماند.

     

    29 شهریور درگذشت پرویز مشکاتیان

    زندگینامه: پرویز مشکاتیان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)

     پرویز مشکاتیان متولد ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ نیشابور بود وی مقدمات موسیقی را از شش سالگی نزد پدرش، حسن مشکاتیان، آموخت و نخستین کنسرت خود را در سن هشت سالگی در مراسم گردهمایی دانش آموزان در مدرسه امیر معزی نیشابور ارائه داد. پس از آن وی در جشنواره موسیقی که دراردوگاه رامسر برگزار می شد به دفعات شرکت کرد و در تمامی آنها مقامهای ممتاز را به دست آورد. مشکاتیان سال 1353 در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران قبول شد و همزمان به آموزش ردیف  میززا عبدالله نزد نور علی خان برومند و ردیف موسیقی سنتی نزد دکتر داریوش صفوت پرداخت. وی همزمان با آموزش ردیف مبانی موسیقی و موسیقی ایرانی را  نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله خان دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن ادامه داد. مشکاتیان از سال 1354 همکاری خود را با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت ادامه داد و درکنار آن به اجرای کنسرت های متعدد با خوانندگانی چون پریسا( فاطمه واعظی) و هنگامه اخوان پرداخت و در سال 1356 گروه عارف را تشکیل داد. درهمین سال وی در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد شرکت کرد و به همراه پشنگ کامکار مقام اول در رشته سنتور را کسب کرد و نیز به همراه داریوش طلایی مقام ممتاز در ردیف نوازی را به دست آورد. همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سایه) از دیگر فعالیتهای وی درسال 56 بود که با واقعه 17 شهریور 57 وی وگروهی دیگر از اهل موسیقی به صورت دسته جمعی از رادیو استعفا دادند. در این سال وی به اتقاق گروهی دیگر از هنرمندان موسیقی و با همکاری گروه‌های عارف و شیدا مؤسسه چاووش را شکل داد که حاصل آن انتشار برخی از ماندگارترین قطعات موسیقی سنتی در سال‌های 57 تا 62 بود. تصنیف مرا عاشق با صدای شهرام ناظری (روی شعری از مولانا) و چهار مضراب شورانگیز و قطعه نغمه در دستگاه شور، تصنیف ایرانی(با صدای شجریان در چاووش 6)، قطعه ده ضربی چهار گاه به نام پیروزی و  تصینف رزم مشترک (باصدای شجریان در آلبوم چاووش 7)، و نیز اجرای قطعه در قفس استاد ابوالحسن صبا با تنظیم حسین علیزاده در همین آلبوم از دیگر فعالیتهای مشکاتیان دراین دوره بود. پس از این دوره مشکاتیان همکاری خود با محمد رضا شجریان را پی می‌گیرد که حاصل آن آلبوم های سر عشق(درماهور) بیداد (دستگاه همایون) بر آستان جانان (در شور و بیات ترک)، نوا (‌مرکب خوانی در دستگاه نوا) ، دستان (‌در دستگاه چهار گاه) و نیز اجرای کنسرت‌های برون مرزی به همراه شجریان در کشورهای اروپایی که تا سال 1366 به طول انجامید. از سال 67 مشکاتیان همکاری خود با خوانندگان دیگری را هم در دستور کار خود قرار می‌دهد که شهرام ناظری (آلبوم لاله بهار)، علی جهاندار (آلبوم صبح مشتاقان)، علیرضا افتخاری (مقام صبر)، ایرج بسطامی (موسم گل، افشاری مرکب، مژده بهار،وطن من)، علی رستمیان و  حمید رضا نوربخش (کنسرت گروه عارف) از جمله آنها بوده‌اند. مشکاتیان در فستیوال موسیقی روح زمین در لندن شرکت کرد و مقام نخست این جشنواره را به دست آورد.برخی از کارهای مشکاتیان نیز با تنظیم چهره هایی چون محمد رضا درویشی (جان عشاق و گنبد مینا) و کامبیز روشن روان (دود عود) منتشر شدند که در هر سه این آلبوم‌ها محمد رضا شجریان آواز خواند.برخی از مهمترین قطعات ساخته شده توسط مشکاتیان از سوی علیرضا جواهری نت نویسی وبه بازار موسیقی عرضه شد.مشکاتیان از سال 1376 اجراهای صحنه ای و انتشار آلبوم را متوقف کرد و تا تابستان سال 84 کنسرتی در کشور اجرا نکرد. در تابستان 84 وی به فکر تجدید ساختار گروه عارف و شیدا بر‌آمد که حاصل آن اجرای کنسرتی در تالار کشور با صدای شهرام ناظری بود.مشکاتیان علاوه بر ساز سنتور که ساز تخصصی وی است با سه تار هم آشنایی کافی دارد و همنوازی سه تار در آلبوم سر عشق را خود وی انجام داده است.خانه موسیقی در هشتمین سالگرد خود مراسمی در تالار کشور برگزار کرد  و از مقام هنری این هنرمند نامی تجلیل به عمل آورد.این هنرمند نامی کشورمان، 29 شهریور 88 دارفانی را وداع گفت.

    به مناسبت اربعین امام حسین

    اربعین حسینی چهلمین روز پس از شهادت امام حسین(ع) در روز عاشورای سال ۶۱ق که با ۲۰ صفر مصادف است. براساس برخی از نقل‌ها، اسیران کربلا روز ۲۰ صفر سال ۶۱ قمری در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین(ع) به کربلا رفتند؛ البته گروهی از علما همچون شیخ مفید و شیخ طوسی تصریح کرده‌اند که اسرا در بازگشت از شام به مدینه رفتند. همچنین جابر بن عبدالله انصاری، در این روز به‌عنوان اولین زائر بر سر مزار امام حسین(ع) حاضر شده است. براساس قول مشهور، سر امام حسین(ع)، در روز اربعین به بدنش در کربلا ملحق شد.

    زیارت اربعین از اعمال خاص این روز است و بنابر روایتی از امام حسن عسکری(ع) از نشانه‌های مؤمن دانسته شده است.

    ۲۰ صفر در ایران تعطیل رسمی است و شیعیان در این روز عزاداری می‌کنند. پیاده‌روی اربعین شیعیان به سوی کربلا، یکی از گسترده‌ترین مراسم عزاداری شیعیان بوده و در زمره بزرگترین اجتماعات مذهبی جهان قرار گرفته است.

    ریشه تاریخی

    اربعین به معنای چهلم است و ۲۰ صفر را که چهل روز بعد از شهادت امام حسین(ع) در روز عاشورا است، اربعین حسینی یا روز اربعین می‌نامند.[۱] طبق نقل‌های تاریخی، جابر بن عبدالله انصاری،‌ صحابی پیامبر اسلام(ص)، به همراه عطیه عوفی در اولین چهلم شهادت امام حسین(ع) به‌عنوان اولین زائر بر سر مزار امام حسین(ع) حاضر شده و قبر امام حسین را زیارت کرده است.[۲] بنابه نقل کتاب «لهوف»، بازماندگان حادثه کربلا نیز در این روز به کربلا بازگشته و قبر امام حسین(ع) و سایر شهدای کربلا را زیارت کرده‌اند.[۳]

    بازگشت اسیران کربلا

    سید ابن طاووس در لهوف نقل کرده است هنگامی که اسیران کربلا در راه بازگشت از شام، به عراق رسیدند، به راهنمایشان گفتند «ما را از راه کربلا ببر». پس هنگامی که آنها به قتلگاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و برخی از بنی‌هاشم را دیدند که برای زیارت قبر امام حسین(ع) آمده بودند. پس با گریه و اندوه مجلس عزایی برپا کردند و پس از چند روز به مدینه بازگشتند.[۴] البته سید بن طاووس تاریخ ورود به کربلا را ذکر نکرده است. وی در کتاب اقبال الاعمال ورود اسرا به کربلا و همچنین مدینه در روز اربعین را بعید دانسته است.[۵] سید محمدعلی قاضی طباطبایی (۱۲۹۳-۱۳۵۸ش) در کتاب تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهداء(ع)، بازگشت اسرا به کربلا در اولین اربعین را درست دانسته است. برخی نیز با توجه به شواهد و قراینی همچون درستی احتمال الحاق سر امام حسین(ع) به بدنش در روز اربعین، محل دفن سر و وجه استحباب زیارت اربعین حضور اسرا در کربلا را پذیرفتنی دانسته‌اند.[۶]

    شیخ مفید[۷] و شیخ طوسی[۸] و کفعمی[۹] تصریح کرده‌اند که کاروان اهل بیت (ع)، پس از برگشت از شام، به مدینه رفته‌اند نه کربلا. گروهی مانند محدث نوری[۱۰] و شیخ عباس قمی[۱۱] نیز معتقدند به دلیل دوری مسافت، ممکن نیست بازماندگان کربلا چهل روز بعد از عاشورا به کربلا بازگشته باشند؛ زیرا پیمودن مسیر کوفه تا شام و سپس بازگشت به کربلا در مدت زمان ۴۰ روز، برای کاروان اسرای کربلا ممکن نبوده است. علاوه بر این برخی بر این باورند که گزارش معتبری نیز بر اثبات این رویداد در دست نیست.[۱۲]

    گروهی نیز ضمن پذیرش اصل بازگشت کاروان اسرای بازماندگان به کربلا در مسیر شام به مدینه، زمان آن را حدود پایان صفر و اوایل ربیع الاول و یا زمانی بعد از آن دانسته‌اند.[نیازمند منبع] برخی دیگر، اربعین سال‌های بعد را زمان این رویداد شمرده‌اند.[۱۳]

    الحاق سر به بدن

    براساس قول مشهور، سر امام حسین(ع) که در روز عاشورا جدا شده بود، در روز اربعین به بدنش در کربلا ملحق شد.[۱۴] این قول مشترک میان بسیاری از مورخان و اندیشمندان شیعه و سنی[۱۵] است.[۱۶]

    ابن شهر آشوب سخن سید مرتضی که گفته است «روایت کرده‌اند که سر امام حسین(ع) با جسد در کربلا دفن شد»، نقل کرده و سپس از قول شیخ طوسی نقل کرده است که به سبب ملحق شدن سر امام به بدن و دفن آن، زیارت اربعین توصیه شده است.[۱۷]

    براساس برخی گزارش‌های حدیثی و تاریخی، سر امام حسین(ع) در حرم امام علی(ع) در نجف، قبرستان بقیع در مدینه، دمشق و مصر دفن شده است.[۱۸]

    امام حسن عسکری(ع):

    نشانه های مؤمن پنج چیز است:

    زیارت اربعین

    در حدیثی از امام حسن عسکری(ع) زیارت اربعین یکی از پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است.[۲۰] زیارت‌نامه‌ای برای روز اربعین از امام صادق(ع) نقل شده است.[۲۱] شیخ عباس قمی این زیارت‌نامه را در مفاتیح الجنان در باب سوم بعد از زیارت عاشورا غیر معروفه، با عنوان زیارت اربعین نقل کرده است.[۲۲]

    به گفته قاضی طباطبایی زیارت روز اربعین در نزد شیعیان زیارت «مَرَدّ الرَّأس» نیز خوانده می‌شود.[۲۳] مَرَدُ الرأس یعنی بازگرداندن سر، و منظور آن است که در این روز که اسرای اهل بیت به کربلا بازگشتند سر امام حسین(ع) را نیز به کربلا آوردند و دفن کردند.[نیازمند منبع]

    راهپیمایی اربعین

    قاضی طباطبایی در کتاب تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهداء می‌نویسد: حرکت به سوی کربلا در روز اربعین از زمان امامان معصوم(ع) در بین شیعیان رایج بوده است و شیعیان حتی در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس نیز به این حرکت مقید بوده‌اند.[۲۴] توصیه به زیارت اربعین باعث شده است که شیعیان به ویژه ساکنان عراق، از نقاط مختلف این کشور به سوی کربلا حرکت کنند. این حرکت که غالباً به صورت پیاده صورت می‌گیرد یکی از پرجمعیت‌ترین راهپیمایی‌ها در جهان شمرده می‌شود. پس از سقوط حزب بعث عراق جمعیت این زائران چند برابر شده است، به طوری که گزارش‌ها از حضور ۱۵ میلیون زائر در سال ۱۳۹۲ش،[۲۵] حدود ۲۰ میلیون در سال ۱۳۹۳ش[۲۶] و ۲۷ میلیون در سال ۱۳۹۴ش خبر داده‌اند.[۲۷]

    آمار وزارت کشور عراق حاکی از آن است که در سال ۱۳۹۲ش دست‌کم یک میلیون و ۳۰۰ هزار زائر خارجی به عراق آمده و در راهپیمایی اربعین شرکت کرده‌اند.[۲۸]

     

    هفته دفاع مقدس

     

    در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد.

    هفته دفاع مقدس

    ۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا ۶ مهر ادامه دارد.
    ۳۱ شهریور سالروز آغاز جنگ تحمیلی

    در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد.جنگی نابرابر در شرایطی به ایران تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند و نیرو‌های نظامی نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند.آمریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن‌ها حمایت پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و ... از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت. از سوی دیگر نیز ابرقدرت دیگر جهان یعنی شوروی که متحد عراق محسوب می‌شد، خصومتش را با نظام اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، این تجاوز را محکوم کرده بود، بیش از پیش کرد.ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعیت داخلی و خارجی ایران، فتح یک هفته‌ای تهران را در سر می‌پرورانید، در روز‌های نخست تجاوز، بدون مانعی جدی در مرز‌ها تا دروازه‌های اهواز و خرمشهر پیش تاخت. تحت چنین شرایطی امام خمینی (ره) به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل‌های شیفتگان انقلاب و نظام را متوجه دفاع از کیان جمهوری اسلامی نمود؛ بطوریکه، نیرو‌های مردمی بدون امکانات و تجهیزات و حتی آموزش‌های نظامی به مقاومت پرداختند.علیرغم کارشکنی‌های رییس جمهور وقت بنی‌صدر، دفاع مقدس مردم مسلمان و انقلابی ایران شکل گرفت و نیرو‌های جوان و شهادت طلب به جبهه‌ها شتافتند. پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیرو‌های انقلابی و طرد نیرو‌های وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود. حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاورد‌های بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود.

    ویژگی‌های دفاع مقدس

    در مورد ویژگی های دفاع مقدس به موارد  زیر می توان اشاره کرد: 

    دفاعی بودن
     بی تردید، مقدس‌ترین جهاد، جهادی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانی صورت گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی تجاوز کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که دفاع از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ. ملی خود بود، دفاع کردند.
     - معنویت جبهه‌های جنگ و دفاع مقدس
    از جلوه‌های معنویت در دفاع مقدس، حالت تضرع، استغاثه و راز و نیاز عارفانه رزمندگان اسلام بوده است. دفاع مقدس، فرصت نمایش خالصانه‌ترین و زیباترین مناجات‌ها و دعا‌ها را پدید آورد. در کنار نماز و قرآن، دعا وسیله دیگری بود که یاد خدا را در دل رزمندگان زنده نگاه می‌داشت، به آنان قدرت روحی می‌بخشید و تحمل سختی‌های نبرد را برای آنان آسان‌تر می‌ساخت.
    - استقامت رزمندگان و فرماندهان در نبرد
    فرماندهان در سخنان خود درباره دفاع مقدس، به پایداری و مقاومت رزمندگان در عملیات‌های مختلف اشاره کردند و آن را از علت‌های پیروزی لشکر اسلام برشمرده اند. سردار شهید، مهدی زین الدین، درباره مقاومت و ایستادگی و تأثیر آن در پیروزی می‌گوید: «تن‌ها کسانی که در صحنه نبرد راست قامتانند که به خداوند اتکال نمایند و با توکل بر او پیش بتازند. نه در سختی‌ها و نه در پیروزی ها، در هیچ کجا از یاد او غافل نشوند و محکم و مقاوم، چون کوه بایستند و دشمن را از پای درآورند و این صفت فقط مخصوص رزمندگان اسلام است. در هیچ کجای دنیا آن کسانی که اعتقاد به خداوند و اعتقاد به معاد روز قیامت ندارند، نمی‌توانند دارای چنین مقاومت و ایستادگی باشند. رمز پیروزی صحنه نبرد، مقاومت و ایستادگی است». از ارزش‌هایی که رزمندگان در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر آن است
    - شجاعت فرماندهان در دوران دفاع مقدس
    شجاعت فرماندهان، در دوران هشت سال دفاع مقدس، مثال زدنی بود. یکی از رزمندگان، از شجاعت سردار شهید مهدی باکری در عملیات فتح المبین چنین سخن می‌گوید: «شب عملیات، هفت ساعت راه باید می‌رفتیم تا به منطقه می‌رسیدیم و دشمن را غافل گیر می‌کردیم. حدود شش ساعت راه رفته بودیم که یک دفعه متوجه شدیم راه را گم کرده ایم. به شدت مضطرب شده بودیم. با چند نفر به جلو رفتیم تا راه را پیدا کنیم. من متوجه شدم یک نفر از جلو می‌آید. با خود گفتم حتما دشمن است. صدا کردم کیستی؟ گفت: من باکری هستم، فورا به عقب برگرد و نیرو‌ها را بیاور. شاید کسی باور نمی‌کرد او جلوتر از ما رفته، دشمن را دور زده و آمده بود ما را هم ببرد. بعد به ما گفت: نترسید، همه نیرو‌های دشمن خواب هستند».
    - بزرگواری و مروّت در حال قدرت
    از نمونه‌های بزرگواری رزمندگان در دفاع مقدس، خودداری از بمباران و گلوله باران مناطق مسکونی عراق بود. خلبانان و نیرو‌های توپ خانه می‌توانستند مناطق مسکونی را به عنوان مقابله به مثل ناامن سازند و دشمن را با مشکلی جدی رو به رو کنند، ولی پای بندی آنان به ارزش‌های اخلاقی، سبب می‌شد در طول هشت سال دفاع مقدس هیچ گاه از این حربه استفاده نکنند.
    - بی اعتنایی به دنیا
    از ارزش‌هایی که رزمندگان اسلام در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر فریبنده آن است. رزمندگان اسلام در دوران نوجوانی و جوانی و اوان ظهور خواسته‌های بی شمار مادی، به همه لذت‌های دل فریب دنیا پشت پا زدند و حضور در جبهه و دفاع از میهن و نظام اسلامی را برتر دیدند. بی گمان، بدون دل بریدن از دنیا و دل بستن به آخرت، رزمندگان هیچ گاه توفیق آفرینش حماسه‌های سترگ و ماندگار دفاع مقدس را نمی‌یافتند.
     - شهادت طلبی رزمندگان در دفاع مقدس
    از عوامل پیروزی آفرین در صحنه نبرد، خطر‌ها را به جان خریدن و به پیشواز مرگ سرخ رفتن است. ترس از مرگ و اشتیاق به زنده ماندن، با روح جنگ جویی و رزمندگی ناسازگار است. یکی از ارزش‌هایی که رزمندگان اسلام با تکیه بر آن توانستند پیروزی‌های بزرگی را برای جبهه حق به ارمغان آورند، شهادت طلبی است. رزمندگان اسلام از آن جا که دفاع در برابر تهاجم بعثیان را مقدس می‌دانستند و کشته شدن در این راه را برای خود، مرگی سعادت آفرین و افتخارآمیز ارزیابی می‌کردند، نه تنها از دادن جان دریغ نمی‌ورزیدند که شیفته آن بودند. شهادت طلبی رزمندگان اسلام به عنوان عامل مؤثر معنوی، از امتیاز‌های جبهه حق در برابر جبهه باطل بود.  

    30 شهریور تولد فریدون مشیری

     

    فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری پدر فریدون از سرداران و اسپهبدان نادر شاه افشار بوده است. پدربزرگ مادری او نیز میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بوده است. پدر فریدون، «ابراهیم مشیری افشار» بود و او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می‌رسيد. مادرش اعظم‌السطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهی شعر می‌گفت و پدر مادرش، ميرزا جواد خان موتمنالممالک نيز شعر می‌گفته و «نجم» تخلص می‌کرده و ديوان شعری دارد که چاپ نشده است.مشيری سال‌های اول و دوم تحصيلات ابتدایی را در تهران بود و سپس و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آن‌گاه به دبيرستان اديب رفت.فریدون مشیری با حکایات سعدی غزلیات حافظ و حماسه فردوسی بزرگ شد. در سال ۱۳۱۱ به دبستان رفت. پدرش او را در دبستان ادب که پشت مسجد سپه‌سالار قرار داشت ثبت‌نام کرد که با سیاوش کسرایی شاعر نام‌آشنا هم‌کلاس بود. دو سال بعد به‌علت ماموريت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت. در مدت هفت سالی که در مشهد بودند فریدون دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت سپس وارد دبیرستان شاه‌رضا شد. سال اول دبیرستان را در مشهد سپری کرد. در سال ۱۳۲۰ به خاطر حمله متفقین و آشفتگی اوضاع به تهران بازگشتند و فریدون را که هنوز سال اول را به پایان نرسانده بود در دبیرستان ادیب ثبت‌نام کردند و در سال دوم به مدرسه دارالفنون رفت.او از دوران نوجوانی به شعر علاقه‌مند شد و از همان سال‌ها شعر سرودن را آغاز کرد به‌طوری که دراولين سال‌های دوران دانشجویی دفتری از غزل و مثنوی داشت و از ۱۳۳۰ به بعد آثارش را انتشار داد و علاقه‌مندان بسياری پيدا کرد.مشيری هم‌زمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی درگذشت که اثر عميقی در او بر جا گذاشت.روزها به کار مشغول بود و شب‌ها به تحصيل ادامه داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبيل خبرنگاری و نويسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسی دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداری از يک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتی ايجاد کرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد.از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشن‌فکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسياری از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفی شدند.مشيری در سال‌های پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبی مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت.فريدون مشيری در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيری، بهار (متولد ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ايران تحصيل کردند.مشيری توجه خاصی به موسيقی ايرانی داشت و در پی همين دلبستگی طی سال‌های ۵۰ تا ۵۷ عضويت شورای موسيقی و شعر راديو را پذيرفت و در کنار «هوشنگ ابتهاج»، «سيمين بهبهانی» و «عماد خراسانی» سهمی بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقی و غنی ساختن برنامه گل‌های تازه راديو ايران در آن سال‌ها داشت.فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به‌طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.سرانجام فريدون مشيری پس از نيم قرن حضور در فضای شعر زمانه‌اش، در آبان ماه سال ۱۳۷۹ در سن ۷۴ سالگی بر اثر بيماری، چشم از جهان فرو بست. مزار ایشان در بهشت زهرا، قطعه ۸۸ از قطعه هنرمندان ردیف ۱۶۴، شماره ۹ است .فريدون مشيری در دوران شاعری خود، در هيچ دورانی متوقف نشد. شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايش‌گر خوبی و پاکی و زيبایی و بيانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بيش از همه خدمت‌گزار انسانيت است.نمونه‌ای از شعرهای لطيف مشيری که در ياد اغلب شعردوستان هست شعری است به نام کوچه که شايد بتوان او را گویای شخصيت کامل شعری مشيری دانست:زنده یاد مشیری درآمد آخرین شب شعرش را در آمریکا به سازمان کمک به معلولین کهریزک اختصاص داد و با وجود کسالت در این جلسه که در شب یازدهم ژانویه ۱۹۹۸ میلادی در لس‌آنجلس برگزار شد حضور یافت. فریدون مشیری در شب‌های دیگر چنین کاری نکرد و تنها برای کمک به بیماران و دردمندان حاضر شد که خط و شعر خود را بفروشد. جالب است بدانید که آن شب یکی از اشعار فریدون را خانمی به مبلغ ۱۰۰۰ دلار خریده بود و اشعار دیگر هم به تفاوت از ۲۵۰ تا ۵۰۰ دلار خریداری شد. فریدون مشیری همچنین در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

    27 شهریور؛ روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار

     

    مهم‌ترین اثر استاد شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

    روز شعر و ادب پارسی

    روز بيست و هفتم شهريور ماه، سالروز درگذشت شهريار، شاعر ايراني، با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، روز ملي شعر و ادب پارسی، ناميده شده است.

    شعر و ادبيات فارسي

    در فرهنگ ما، زندگی با شعر آغاز و با شعر بدرقه می شود. کودک در گاهواره، لالایی می شنود و از همان آغاز به شعر اُنس می گیرد و پس از مرگ نیز، آرایه مزارش، شعری است که برایش می سرایند و چه بسا خود پیش از مرگ برای خویش شعری می سُراید. این آمیختگی ما با شعر و تأثیری که شعر بر فرهنگ و روحیات و رفتار ما می گذارد، ضرورت پرداختن به آن و ضرورت پاسداری از حریم این عنصر اعجاز آفرین را بیشتر روشن می سازد.زبان و ادبيات فارسي به عنوان دومين زبان جهان اسلام و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ايراني، با هزاران آثار گران سنگ در زمينه هاي مختلف ادبي، عرفاني، فلسفي، كلامي، تاريخي، هنري و مذهبي همواره مورد توجه و اعتقاد ايرانيان و مردمان سرزمينهاي دور و نزديك بوده است. عليرغم حوادث و رويدادهاي پر تب و تاب و گاه ناخوشايند، باز هم اين زبان شيرين و دلنشين در دورترين نقاط جهان امروزه حضور و نفوذ دارد.اين حضور و نفوذ حكايت از آن دارد كه در ژرفاي زبان و ادب فارسي آنقدر معاني بلند و مضامين دلنشين علمي، ادبي، اخلاقي و انساني وجود دارد، كه هر انسان سليم الطبعي با اطلاع و آگاهي از آنها، خود بخود به فارسي و ذخاير مندرج در آن دل مي سپرد. اگر چنین نبود، ترجمه و تأليف هزاران كتاب و مقاله از سوي خارجيان درباره آثار جاودان و جهاني ادب فارسي مانند؛ شاهنامه فردوسي، خمسه حكيم نظام گنجوي، گلستان و بوستان شيخ اجل، مثنوي مولانا جلال الدين بلخي، غزليات خواجه حافظ شيرازي و رباعيات حكيم عمر خيٌام چهره نمي بست و هزاران ايرانشناس و ايران دوست غير ايراني دل و عمر بر سر شناخت، فهم، تفسير و ترجمه اين آثار ارزنده در نمي باختند.

    نگاهی کوتاه به زندگینامه استاد شهریار

    سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵ - درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. پدرش «حاج میرآقا بهجت تبریزی» نام داشت که در تبریز وکیل بود. شهریار دوران کودکی را -به علت شیوع بیماری در شهر- در روستاهای قایش قورشاق و خشگناب بستان‌آباد سپری نمود. پس از پایان سیکل (راهنمایی) در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد.پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. او در سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمد و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عبدخالقی» ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- بود.

    شهریار و دنیای هنر
    شهریار به تمامی هنرها، به ویژه شعر، موسیقی و خوشنویسی علاقه داشت. او نسخ، نستعلیق و خط تحریری را خوب می نوشت و قرآن را با خط خوش کتابت می کرد. در جوانی، سه تار را به نیکویی تمام می نواخت، ولی پس از مدتی در پی تحولاتی درونی، برای همیشه آن را کنار گذاشت.

    ویژگی شعر شهریار
    بیان لطیف، ساده، روان و جذابیت کلام، ویژگی های شعر شهریار است. البته گاه در کنار بیان لطیف و ادیبانه، دیده می شود شاعر با شجاعت، پروایی از کاربرد اصطلاحات عامیانه ندارد و تصاویر زیبای کلامی را با جملات محاوره ای در می آمیزد و از اینکه ادیبان، سطح شعرش را نازل بپندارند نمی هراسد. این تلفیق شاعرانه، از ویژگی های شعر شهریار است. شهریار معتقد به تحول و تجدید حیات در شعر ادبی بود و آثار این نوگرایی در بیشتر اشعارش دیده می شود. او از کاربرد مضامین نو، پروایی نداشت و در این زمینه، نوآوری های فراوانی دارد.شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. اما بیشتر از دیگر گونه‌ها در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.

    شعر در خدمت دین
    شهریار، شعر را هنرمندانه به خدمت گرفته بود تا مذهب، ملت و میهن خود را به جهانیان معرفی کند. شعر او، گاه خواننده را به شعرهای دور و دراز می برد، به آسمان های عرفان و انسانیت کامل، پرواز می دهد و عالم هایی بالاتر از این عالم ظاهری را که خود درک کرده است به او نشان می دهد. گاه نیز خواننده را دگرگون می کند و او را وا می دارد بی اختیار به روزگار حسرت خود، به ناپایداری روزگار، آرزوهای محال، فرصت های از دست رفته و بر آن گذشته ای که باز آمدنی نیست اشک بریزد و همه گذشته تلخ و شیرین خود را در آن ببیند. در واقع، هر یک از شعرهای شهریار، پرده ای از سوز و سازها و افت و خیزهای زندگی او را نشان می دهد و از وطن، اجتماع و تاریخ سخن می گوید.

    شهریار و پرواز تا بی نهایت
    روح پاک شهریار، این شاعر آزاده، در بامداد 27 شهریور 1367، به سوی بارگاه پروردگارش پر کشید. جسم خسته و نحیف او، با احترامی کم نظیر، بنابر وصیتش در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد که مدفن بسیاری از شاعران و هنرمندان آن دیار است. اما بدون شک، شعرهای او و آهنگ صدای گیرایش که همراه با موضوعات تغییر می کرد و شنونده را کاملاً دگرگون می ساخت و قیافه آرام او، همچنان در خاطر همه مردم این مرز و بوم، زنده و جاوید خواهد ماند.